<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>رسانه &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/رسانه/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "رسانه"</description>
	<pubDate>Wed, 20 Aug 2008 19:58:22 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[رادیو زمانه یک پدیده است]]></title>
<link>http://ikarous.wordpress.com/?p=24</link>
<pubDate>Sun, 10 Aug 2008 09:27:16 +0000</pubDate>
<dc:creator>هزاران نقطه</dc:creator>
<guid>http://ikarous.wordpress.com/?p=24</guid>
<description><![CDATA[رادیو زمانه توانسته کاری کند که هیچ رسانه ای در خارج از ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>رادیو زمانه توانسته کاری کند که هیچ رسانه ای در خارج از ایران نتوانسته این کار را بکند. نه این که دیگر رسانه ها نتوانند، که نخواسته اند، اما رادیو زمانه از مرزی رد شده که هیچ رسانه ای از ایران رد نشده است.</p>
<p>مطلق نگری را می گذاریم کنار. اگر ذره بین برداریم از بهترین های این دنیا هم می توان هزار و یک اشکال و ایراد گرفت. <a href="http://radiozamaaneh.com/" target="_blank">رادیو زمانه</a>، خوبی هایی دارد و بدی هایی. مثل همه چیز دیگر. به دلیل ایرادهایش نمی توان خوبی هایش را نادیده گرفت و به دلیل ویژگی هایش نمی توان از آن ایراد نگرفت.<img style="border-width:0;" src="http://ikarous.files.wordpress.com/2008/08/rz-logo.jpg" border="0" alt="" width="163" height="128" align="left" /></p>
<p>شاید عده ای فکر کنند کار رسانه ای خارج از ایران، راحت است. این طور نیست. به هیچ وجه. شاید فکر کنید در ایران سانسور هست و در خارج از ایران سانسور نیست، اما این طور نیست، همه جا سانسور هست. نوع درگیری ها و فشار ها متفاوت است وگرنه هر دو سختی های خودشان را دارند.</p>
<p><strong>بودجه، مشکل انگیزه و رقابت</strong></p>
<p>مشکل بزرگی که رسانه های خارج از کشور با آن درگیر هستند، نبود انگیزه و غیررقابتی بودن آن است. بیشتر رسانه های خارج از ایران، با بودجه ای تامین می شوند که بودجه دهندگان، انتظاراتی دارند. <a href="http://www.voanews.com/persian/" target="_blank">صدای آمریکا</a>، ابزار دیپلماسی عمومی وزارت خارجه آمریکا است و بودجه آن از وزارت خارجه آمریکا می آید. <a href="http://radiofarda.com/" target="_blank">رادیو فردا</a>، بودجه خود را از کنگره آمریکا می گیرد و اهدافی هم که کنگره می خواهد را باید دنبال کند. <a href="http://www.dw-world.de/dw/0,,10017,00.html" target="_blank">دویچه وله</a> هم همین طور، بودجه دولت آلمان را می گیرد و ابزار تبلیغ سیاست های آلمان به جهانیان است. <a href="http://www.rfi.fr/actufa/pages/001/accueil.asp" target="_blank">رادیو فرانسه</a> هم همین طور. به عبارتی همان مشکل رسانه های ایران را دارند. به زبان ساده تر، دلیلی برای رقابت نمی بینند. بودجه آن ها می آید، چه کارشان خوب باشد چه بد. مثل روزنامه ایران و یا همشهری یا رسالت یا کیهان. همه از پول نفت در می آیند پس مهم نیست بفروشد یا نه، آگهی بگیرد یا نه، مخاطب جذب کند یا نه. می توانند هر کدام بهترین باشند، اما چرا باشند؟ بوروکراسی خود را دارند و در دایره باند و باند بازی اسیر.<img style="border-width:0;" src="http://ikarous.files.wordpress.com/2008/08/300x300.jpg" border="0" alt="_300x300" width="125" height="125" align="left" /></p>
<p>در خارج از کشور هم همین گونه است. رادیو فردا یا <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/" target="_blank">بی بی سی فارسی</a> و یا دویچه وله یا صدای آمریکا، نیازی برای رقابت ندارند. خوب یا بد، ضعیف یا قوی، کار خود را ادامه می دهند. تغییراتی که گاه و بیگاه در این رسانه ها دیده می شود، ربطی به دیدگاه شنونده و بیننده و خواننده ندارد. بودجه آن ها تامین می شود و تغییرات، نشان از جنگ قدرت درون این مجموعه ها، و یا دست به دست شدن مدیریت ها دارد.</p>
<p>رادیو زمانه هم از این قاعده مستثنی نیست اما آن چه رادیو زمانه را متمایز می کند، توجه به ساختار است ضمن این که حوزه هم دارد. این کار سختی است که هیچ کس در رسانه های خارج از کشور به آن دست نمی زند. برخی آن ها یا ساختار ندارند و مدیریت فردگرایی دارند، مثل رادیو فرانسه، یا این که اصولن باری به هر جهت هستند مانند دویچه وله و یا این که تابعی از زیرمجموعه هستند مانند بی بی سی فارسی. این ها بدون هیچ گونه ساختار عمل می کنند برای همین نه انسجام دارند، نه قادرند حوزه ای را درست پوشش دهند. نه این که نخواهند، اما برای این کار باید ساختار داشت اما این رسانه ها، ندارند.<img style="border-width:0;" src="http://ikarous.files.wordpress.com/2008/08/dw1.gif" border="0" alt="dw1" width="128" height="98" align="left" /></p>
<p>حوزه کاری داشتن هم کار راحتی است، چیزی که اکثر رسانه های خارج از کشور در فقدان ساختار، به آن روی آورده اند. اما حوزه را سخت می شود جمع کرد. برای همین رسانه های این چنینی، توهم گزارش از هر چیز در دنیا را در کار دارند. بی بی سی فارسی این گونه است و رادیو فردا هم همچنین.</p>
<p>حالا رادیو زمانه کار سخت را می کند، یعنی هر دوی این ها با هم . هم ساختار دارد و مشخصات برنامه سازی اش دارای هویت است، هم این که برنامه سازان صاحب حوزه هستند و می توانند در آن کندو کاو کنند.<img style="border-width:0;" src="http://ikarous.files.wordpress.com/2008/08/voa.jpg" border="0" alt="voa" width="144" height="93" align="left" /></p>
<p>اما آن چه در این میان نقش اصلی و اساسی را برعهده دارد، وب سایت رادیو زمانه است که از همه رقبای خود یک سروگردن بالاتر است. یعنی همه چیز دارد در حالی که ممکن است به نظر بیاید هیچ چیز ندارد. در نگاه اول سخت به نظر می آید چون همین طور باید آدم در صفحه پایین برود. به نظر می آید همین طور زیر هم چیده شده اما این طور نیست. شاید در نگاه اول دلنشین نیاید، اما این قدرت را دارد که بیننده را به خود عادت دهد. کماکان اگر صفحه را از عمودی به افقی تبدیل کند، بهترین کار را کرده اما این نقص را با لوگوهای خوب جبران کرده است.</p>
<p>کمتر کسی را می شناسم که این روزها پای رادیو باشد و رادیو های خارجی گوش کند و بیشتر ارتباط افرادی که می شناسم یا با آن ها گفت وگو کرده ام، از راه وب سایت این رادیو ها است.</p>
<p>وب سایت رادیو زمانه، خودمانی است. از سر فخر نیست و خشک و رسمی هم نیست. لینک وبلاگ دارد، یعنی روی زمین است، مثل بی بی سی فارسی و یا کپی ناقص آن، رادیو فردا نیست که اصلن انگار توی این دنیا نیستند. <img style="border-width:0;" src="http://ikarous.files.wordpress.com/2008/08/rfi-logo.gif" border="0" alt="rfi_logo" width="170" height="171" align="left" /></p>
<p>بنرهایی که دارد راحت هستند. آرام آرام رو می کند که در چنته اش چیست. مانند یک میهمان ماخوذ به حیا است. می گوید این برنامه سازان هستند. این برنامه ها، این کارها را می کنیم. به قدرت انتخاب مراجعه کننده، احترام می گذارد.</p>
<p>رادیو زمانه از تمام امکانات رسانه ای برای مخاطب خود استفاده می کند. از پادکست گرفته تا برنامه های ضبط شده و تا گزارش های تصویری. نه ادعا دارد که سی ان ان است، نه مدعی است که آسوشیتد پرس است. آن چند حوزه ای که می تواند پوشش دهد را در دستور کار دارد. سنگ گنده برنمی دارد، ادعای واهی هم سر نمی دهد. حوزه هایش را هم مشخص کرده و به همان راضی است.</p>
<p><strong>هسته اصلی پدیده</strong></p>
<p>این ها البته همه بیشتر مشخصات بیرونی و ارتباطی بود. آن چه بیشتر زمانه را پدیده می کند، خطی است که این رسانه در پیش گرفته است. این خط را هیچ رسانه ای خارج از کشور ندارد هر چند همه لاف آن را می زنند. زمانه رسانه یک نسل است و ارتباطی که با نسل دیگر دارد. جوان می اندیشد و جوان به نظر می آید اما هیچ ابایی ندارد که موضوع و یا زبان خارج از محدوده سنی خود را بپذیرد. به آن می پردازد اما آن را مال خود می کند.</p>
<p>زمانه سعی می کند پلی باشد میان ایرانی خارج از کشور، ایرانی درون کشور، کارشناس و نخبه خارج از کشور و تحصیلکرده درون ایران. از این پل بهترین استفاده را می کند. زمانه نه در پی تغییر رژیم است، نه در پی گسترش دموکراسی شعاری و نه در پی خودشیفتگی و تفرعن. کار خودش را می کند. قاعدتن البته برای این کار بهای سنگینی می پردازد. به آن می پردازم که چرا، اما تا حالا که خوب توانسته این خط را حفظ کند.</p>
<p>زبان زمانه، زبان ساده است. بهترین چیزی که یک رسانه می تواند داشته باشد. قلمبه حرف نمی زند. همه زندگی اش سیاست و خبر سیاسی نیست اما اگر بخواهد سیاسی کار کند، سعی می کند یک گوشه را بگیرد و آن را درست کار کند، این یکی از بهترین خصوصیات زمانه است.</p>
<p>زمانه به بهترین شکل و بهتر از همه رسانه های خارج از کشور که ادعای تمرین دموکراسی دارند، این روش را به کار می گیرد. تریبونش آزاد است، تریبون شما هم آزاد است، (شمای خواننده یا شنونده یا بیننده) می توانید نظر خود را انتقال دهید، هر چند انصاف در آن کم رعایت می شود، اما به هر حال می توانید این نظر را منتقل کنید. شاید خیلی ها، از جمله خودم با دیدگاه های نادر فکوهی موافق نباشم، اما خوب است. باید او حرفش را بزند، من هم باید حرفم را بزنم، بدون دعوای چارواداری.</p>
<p>دیگر این که هنر تحلیل و یا نظر دادن و یا کامنتری، Commentary در زمانه بهتر از هر رسانه ای تمرین می شود چون دایره آن بسته و محدود نیست. کامنتری باید بیان شود تا اشکالات آن دیده شود. نمی توان در ذهن تحلیل کرد. حتی کسی که در تاکسی تحلیل خود را می دهد، به سرعت می تواند از دید مخاطب و ایرادات و اشکالات آن با خبر شود.</p>
<p><strong>و البته ایراد هم هست</strong></p>
<p>هر کاری هم خوبی دارد و هم بدی. ایراد دارد و اشکال. زمانه هم نقص هایی دارد. زبان ها بعضی وقت ها تفاوت ویرایشی سنگین دارند. بعضی لغات منسوخ را کماکان می بینیم که استفاده می شود.</p>
<p>تبادل نظر و آرا یا Interaction در زمانه هر چند هست، اما منصفانه نیست. باید ناقد و یا نظر دهنده هم بتواند با همان ویترینی که نظر را خوانده، نظر خود را بدهد که البته همه نظرات را نمی توان این گونه عرضه کرد اما اگر عرضه در خوری باشد، ناقد در خور هم در کار خواهد بود.</p>
<p><strong>مرگ رسانه</strong></p>
<p>مرگ هر رسانه زمانی است که انگیزه و اشتیاق از آن گرفته شود. رسانه ای که به یک دستگاه اداری، یک بانک و یا اداره پست تبدیل شود، دیگر رسانه نیست. رسانه ساعت کار ندارد، چون خلاقیت و کار سخت است که رسانه را پیش می برد و نه ساعت کاری و زمان حضور و برگه حضور و غیاب. یک تیم خوب و دوستانه است که رسانه را قوی می کند، نه امکانات و بودجه.</p>
<p>آن طور که من شنیده ام، زمانه مجموعه ای است کوچک، بدون هیچ گونه ریخت و پاش اشرافی و محملی دوستانه. این را می توان از دسترنج کار دقیقن حس کرد. یک بدبختی بزرگ رسانه های خارج از کشور، گرگ هایی است که از هر سو نشسته اند و چشم به بودجه و امکانات رسانه ها دوخته اند. فخرآور اولین کسی نیست که می خواهد صدای آمریکا را صاحب شود. از این نوع جنس همه جا هست. همه می خواهند با بهانه های واهی صاحب رسانه ها شوند. در خارج از ایران هم مانند درون ایران، گروه ها سخت لابی می کنند. این همه گروه سیاسی، این همه مخالف، چند تا رسانه و همه از هر راهی تلاش می کنند رسانه را زخمی کرده و خود صاحب آن شوند.</p>
<p>حتمن زمانه هم متهم شده که از نظام جمهوری اسلامی طرفداری می کند، حتمن زمانه هم زیر فشار است که چرا آنقدر که باید ضد انقلاب نیست، و حتمن زمانه متهم شده که در تغییر رژیم گام درستی برنداشته و از این روست که هنوز خط خود را دارد و امیدوارم به این منوال باقی بماند.</p>
<p>این ها آسیب های جدی کار رسانه های خارج از کشور است. مدیریت زمانه در این حوزه بی نظیر عمل کرده و توانسته در این کوران جنگ های لابییست ها، خط خود را نگه دارد.</p>
<p>زمانه توانسته به آن چیزی برسد که جامعه رسانه ای ایران نه حالا، که سال هاست به آن محتاج است. نمی خواهد دنیا را عوض کنید، همین اتاق کوچک خودتان را مرتب کنید. زمانه تریبون بی تریبون ها است، زبان جامعه بسته است، ارتباط نسل ها است. مهم نیست که کارش خوب است یا نه، مهم این است که دارد این کار را می کند. آن ایرادهایی که به زمانه می گیرند، چیزی است که به مرور درست می شود وگرنه، سنگ بنا خوب است و باز هم می گویم، زمانه یک پدیده است.</p>
<p>دست مریزاد.</p>
<p><img style="border-width:0;" src="http://ikarous.files.wordpress.com/2008/08/zam-erd.jpg" border="0" alt="zam-erd" width="450" height="331" /></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[عکس العمل خبرنگار msnbc در برابر پاسخهای هوشمندانه احمدی نژاد!]]></title>
<link>http://emroozema.wordpress.com/?p=65</link>
<pubDate>Tue, 29 Jul 2008 03:21:38 +0000</pubDate>
<dc:creator>emroozma</dc:creator>
<guid>http://emroozema.wordpress.com/?p=65</guid>
<description><![CDATA[خبرنگار نگون بخت msnbc هم به مانند ما و تمام ملت دنیا هر چق]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">خبرنگار نگون بخت msnbc هم به مانند ما و تمام ملت دنیا هر چقدر تلاش کرد، ارتباطی بین صحبتهای احمدی نژاد پیدا نکرد. در این صحنه، احمدی نژاد ارتباط مسایل مختلف دنیا را برای خبرنگار تشریح می کند!</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:center;"><a href="http://emroozema.files.wordpress.com/2008/07/interview.jpg"><img class="size-medium wp-image-66 aligncenter" src="http://emroozema.wordpress.com/files/2008/07/interview.jpg?w=300" alt="" width="496" height="335" /></a></p>
<p style="text-align:center;">
<p style="text-align:right;">* مصاحبه کامل را می توانید<a href="http://www.msnbc.msn.com/id/3032619#25887981"> اینجا</a> مشاهده کنید</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[بازار داغ مجلات ایرانی]]></title>
<link>http://sangepamag.wordpress.com/2008/07/19/bazar/</link>
<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 15:15:21 +0000</pubDate>
<dc:creator>راوی دختردايی گمشده</dc:creator>
<guid>http://sangepamag.wordpress.com/2008/07/19/bazar/</guid>
<description><![CDATA[با کمی بررسی و تأمل متوجه تفاوت پرفروش‌ترین مجلات و بر]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><img style="border-width:0;margin:10px;" height="170" alt="pen" src="http://sangepamag.files.wordpress.com/2008/07/pen.gif" width="180" align="right" border="0" />با کمی بررسی و تأمل متوجه تفاوت پرفروش‌ترین مجلات و برترین مجلات خواهیم شد. چون در وهله‌ی اول می‌توان گفت یک مجله در حالتی پرفروش است که با داشتن قیمتی مناسب از داشتن صفحات زیاد و رنگی هم برخوردار باشد؛ امّا در کنار این موارد مواردی دیگر هم است که مزید بر علت می‌شود و دلیل آن این است که مردم کاری به کیفیت مطلب ندارند؛ بلکه به موضوع مطلب اهمیت می‌دهند و به همین دلیل است که مجلات زرد جزء پرطرفدارترین‌ها هستند و همیشه هم به عنوان پرفروش‌ترین‌ها باقی خواهند ماند. امّا آیا جزء برترین مجلات هم هستند؟</p>
<p>مجلات زرد فقط به دلیل تنوع مطالب، آن هم در نوع مطالب شخصیِ کذبی که دارند، جزء مطالب پرطرفدار هستند. به نحوی که خیلی از مطالب‌شان اعم از اخبار، مصاحبه‌ها و مطالبشان جعلی باشد و فقط و فقط خواننده‌جذب‌کن باشد. (مثال: موقعی که جواهری در قصر پخش می شد 4 مدل خبر اعم از خودکشی یانگوم، خودکشی نکردن یانگوم، ازدواج یانگوم و ازدواج نکردن یانگوم نقض کننده خبرهای خود مجله بودند)</p>
<p>اما مجلاتی که با کیفیت مطالبشان صحبت می‌کنند در این لیست چه حرفی را می‌زنند؟</p>
<p>مجله شهروند امروز که به تازگی به لیست پرطرفداران نیز پیوسته، با تنوع بالای مطالبش و همچنین کیفیت استثنایی توانسته به گونه‌ای دیگر خود را به مردم معرفی کند. چون بالاخره انتشار 130 صفحه مجله آن هم در قالب یک هفته‌نامه کار انجام‌نشدنی است که برای نخستین بار آن هم در این مجله صورت گرفته و بصورت مستمر و هفتگی منتشر می‌شود.</p>
<p>چلچراغ هم با تازگی مطالبش هنوز هم که هنوز است خود را از چشم خوانندگانش نیانداخته است و در کورس رقابت‌ها هنوز در حال رقابت است.</p>
<hr noshade="noshade" size="1" />
<h2>نشریاتِ اینترنتی</h2>
<p><img style="border-width:0;margin:10px;" height="170" alt="foto_computer_15" src="http://sangepamag.files.wordpress.com/2008/07/foto-computer-15.jpg" width="180" align="right" border="0" />ما آدم‌ها دنیاهای متفاوتی داریم و هر کدوم‌مون خوشحالی‌هامون و ناراحتی‌هامون، آرزوهامون و حتی رفتارمون با هم فرق می‌کنه. دنیای ما آدم‌ها دنیای بزرگی‌یه و همه‌مان برای رسیدن به آخرش تلاش می‌کنیم؛ ولی این دنیا دایره‌وار است و پایانی ندارد. پایانش شروعی دیگر است برای دورزدن دوباره. همگی در آخر، سر جای اول خودمون هستیم و همه‌اش داریم درجا می‌زنیم. چون همه‌مون بی‌چیز می‌آییم و بی‌چیز هم می‌رویم. پس چه بهتر که تا موقعی که هستیم خدمتی کرده باشیم تا نام نیکی از خود باقی بگذاریم.</p>
<p>اولین باری است که طنز نمی‌نویسم و دارم حرف‌هام رو از ته دلم می‌گویم. دنیای ما هم متفاوت بود. دنیایی که که از عشق به اینترنت و لذتِ کنار هم‌بودن بوجود آمده بود و روز به روز هم بیشتر می‌شد.</p>
<p>تمامی ما یا از اهالی مطبوعات بودیم یا نیازی به فعالیت در اینجا نداشتیم؛ امّا عشق به اینترنت و لذت کنار هم‌بودن را بر همه‌چیز ترجیح دادیم و بی‌تبلیغ جلو آمدیم و به یاری خدا روز به روز طرفداران بیشتری را پیدا کردیم و مصمّم‌تر جلو آمدیم و با اینکه با موانع زیادی به خاطر اینترنتی‌بودن برخورد کردیم؛ امّا مثل شیشه بودیم… هرچه شکسته‌تر می‌شدیم، برنده‌تر هم می‌شدیم. پس خاصیتِ تاثیرگذاری بیشتری پیدا می‌کردیم و با وجود این که همه‌مان فرسنگ‌ها از هم دور بودیم، امّا عشقِ کنار هم‌بودن و طنزنوشتن روی اینترنت، همه‌مان را کنار هم نگه داشت و صمیمی‌ترمان کرد.</p>
<p>با تمام این سختی‌ها و مشکلات، اینترنت دنیای زیبایی است که تا زندگی در آن را تجربه نکنید، به زیبایی‌های پیدا و پنهان‌ش پی نخواهید برد.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[نشریاتِ اینترنتی]]></title>
<link>http://sangepamag.wordpress.com/2008/07/19/internet/</link>
<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 15:10:55 +0000</pubDate>
<dc:creator>راوی دختردايی گمشده</dc:creator>
<guid>http://sangepamag.wordpress.com/2008/07/19/internet/</guid>
<description><![CDATA[مجلات اینترنتی این روزها همه‌گیر شده‌اند و به دلیل مو]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p>مجلات اینترنتی این روزها همه‌گیر شده‌اند و به دلیل موثربودنِ ارائه مطلب در مجلات اینترنتی تقریباً هر گروهی در رابطه با کار خود یک مجله‌ی اینترنتی برای آگاهی دیگران راه انداخته است. مجلات اینترنتی نسبت به دیگر مجلات روزانه و هفتگی، ماهانه و سالانه مزایای بیشتری دارند.</p>
</blockquote>
<p>این مجلات به سادگی قابل دسترس هستند؛ خیلی ساده مطالب را در اختیار مخاطبان قرار می‌دهند و به راحتی می‌توان به شماره‌های گذشته‌ی آنها (آرشیو) دست یافت و با دیگر مطالب نیز آرشیو خود را تکمیل کرد.</p>
<p>مجله طنز اینترنی سنگ پا تابستان سال 86 با هدف گسترش طنزنویسی در ابعاد مختلف روی وب، نوشته‌های طنز خود را در حیطه‌های مختلف و متناسب با مسائل روز، بر روی اینترنت منتشر کرد.</p>
<p>این مجله با همکاری چند نفر از طنزنویسان افتخاری گل‌آقا منتشر شد و آنقدر سریع مخاطبان خودش را پیدا کرد و محبوب شد که دیگر مجالی برای عدم انتشارش باقی نماند.</p>
<p>در ابتدای کار و در چند شماره اول سنگ پا، سنگ پا هفته‌نامه بود؛ امّا بعد از مدتی این مجله به‌صورت ماهنامه منتشر شد و ویژه‌نامه‌های متعددی منتشر کرد و با ستون‌های ثابت و پرطرفدارش خود را به شیوه‌ای جدید در بین مجلات اینترنتی معرفی کرد.</p>
<p>به سرعت طنزنویسان اینترنتی به جمع طنزنویسان این مجله پیوستند و مانند مجمعی، طنزنویسان حرفه‌ای اینترنتی را در خود جای داد و با پتانسیل قوی‌تری به کار خود ادامه داد.</p>
<p>سنگ پا دیر متولد شد؛ ولی زود در دل‌ها جا باز کرد.    <br />امیدواریم همیشه همین‌طور صاف و صادقانه در دل‌ها بنشیند!</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[روزیِ ابراهیم رها در «روز از نو»]]></title>
<link>http://axsazi.wordpress.com/2008/07/15/raha/</link>
<pubDate>Tue, 15 Jul 2008 13:27:46 +0000</pubDate>
<dc:creator>راوی دختردايی گمشده</dc:creator>
<guid>http://axsazi.wordpress.com/2008/07/15/raha/</guid>
<description><![CDATA[«دوئل » را خوانده‌اید؟ زیباستونی بود در هفته‌نامه‌ی ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>«<strong>دوئل</strong> » را خوانده‌اید؟ زیباستونی بود در هفته‌نامه‌ی <strong>چلچراغ</strong> . این ستون که حاویِ گفتگوهایی با سؤال‌ها و به تبع آن پاسخ‌های بامزه و گه‌گاه بی‌ربط بود، از شماره‌ی اولِ <strong>چلچراغ</strong> منتشر می‌شد. بعد تبدیل به کتابی شد که <strong>بزرگمهر حسین‌پور</strong> و <strong>پوریا عالمی</strong> طراحی و صفحه‌بندی‌ش کرده بودند، به چه قشنگی… . <strong>ابراهیم رها</strong> آن کتاب را تقدیم کرد به «همسرش فاطمه و پسرش کیان».</p>
<p>گفتگوهایی با: <strong>سید ابراهیم نبوی</strong> ، <strong>عمران صلاحی</strong> ، <strong>ابوالفضل زرویی نصرآباد</strong> ، <strong>ابراهیم افشار</strong> ، <strong>شهرام شکیبا</strong> ، <strong>کسری نوری</strong> ، <strong>توکا نیستانی</strong> ، <strong>نیک‌آهنگ کوثر</strong> ، <strong>مانا نیستانی</strong> ، <strong>نیکی کریمی</strong> ، <strong>هانیه توسلی</strong> ، <strong>هادی و مهروز ساعی و جواد رضویان</strong> .</p>
<p>چند بخشی از این کتاب را انتخاب کرده‌ام که از شدّتِ خنده، روده‌برم کرده بود. به‌موقع‌ش به خدمت‌تون تبلیغ می‌کنم. [سر فرصت تایپ می‌کنم؛ شاید در پستی دیگر.] ولی حالا خبر مهم‌تری دارم. <strong>ابراهیم رها</strong> دارد یک کارهایی می‌کند… نه! الآن زوده. اجازه بدید ستون‌های روزانه‌اش را معرفی کنم، بعد برسیم به کارِ مهم‌ش!</p>
<p><strong>ابراهیم رها</strong> پارسال، یعنی سال گذشته، و کلاً در یک سال گذشته، سه ستون روزانه در صفحه‌ی آخر روزنامه‌ی <strong>اعتماد</strong> داشته. به این عناوین: «<strong>خواب</strong> »، «<strong>پستخونه</strong> » و «<strong>جنگ سرد</strong> ». که این آخری را زودتر از همه شروع کرد و آخرین ستون‌ش هم که نیمه‌کاره و در اوج تمام شد، «<strong>خواب</strong> » بود. نتیجه می‌گیریم که «<strong>پستخونه</strong> » دقیقاً با پایانِ «<strong>جنگ سرد</strong> » آغاز شد و با آغاز «<strong>خواب</strong> » و چه‌بسا کمی زودتر از آن، به پایان رسید.</p>
<p align="center"><a href="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/07/2101386-image633340464553345000.jpg"><img style="border-width:0;" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/07/2101386-image633340464553345000-thumb.jpg" border="0" alt="raha1" width="400" height="302" /> </a> <span style="font-size:xx-small;"><br />
شما را با هانیه رها، ابراهیم فردوسی‌پور و عادل توسلی آشنا می‌کنیم.</span></p>
<p>«<strong>جنگ سرد</strong> » قالبی کلیشه‌ای داشت؛ یک سؤالِ بامزه که احتمالاً گزینه‌های تستیِ بامزه‌ای را هم می‌طلبد. یک سؤال با چهار گزینه به عنوان جواب که انتظار دارند به‌جای حل‌کردن‌شان و به یاد امتحان و تست و کنکور افتادن، بخندیم! هه هه هه هه! بله! «<strong>پستخونه</strong> » هم بر بستر قالبی کار شده بود که آن هم تکراری بود. نامه‌نوشتن. هم خودش و هم از نوع طنزش قبلاً بارها در روزنامه‌ها و مجلات کار شده است. نامه‌ی یک روزنامه‌نگار به وزیر، نامه‌ی یک هنرمند به رئیس‌جمهور، نامه‌ی یک سبزی‌فروش به یک خبرنگار و… .</p>
<p>نامه‌نویسی خیلی بازار داغی دارد و همیشه کار می‌شود. امّا اینکه هر روز به یک نفر سلام کنیم و شروع کنیم در لفافه و با کنایه او را یا دشمنان‌ش را با خاک یکسان کردن، با زبانی خودمانی طوری که انگار مدّت‌هاست باهاش رفیق‌ایم، طوری که نه حرمتِ او بشکند، نه حرمتِ صنف‌ش، نه حرمتِ دشمنان‌ش و نه حرمتِ آن رسانه، طوری که در همه‌ی آن‌ها «از اون بالا کفر بیایه»… خُب مسلماً کار آسانی نیست! نامه‌های رها خیلی سروصدا کردند و مخاطبان‌ش هم اتفاقاً خیلی وسیع بودند. از <strong>هاشمی رفسنجانی</strong> و <strong>قرائتی</strong> گرفته تا <strong>رحیم مشایی</strong> و <strong>یکی از مسئولین</strong> . از <strong>خاتمی</strong> و <strong>مصدق</strong> و <strong>میرحسین موسوی</strong> تا <strong>الهام</strong> و <strong>حافظ شیرازی</strong> و <strong>خلیج فارس</strong> . از <strong>خاویر کلمنته</strong> و <strong>الیاس نادران</strong> و <strong>موسی قربانی</strong> و <strong>احمد بورقانی</strong> تا <strong>عادل فردوسی‌پور</strong> و <strong>محمدباقر قالیباف</strong> و <strong>سعید حجاریان</strong> و <strong>جمال شورجه</strong> . و حتی روز عاشورا، <strong>رها</strong> به امام حسین (ع)، سالار شهیدان هم نامه‌ای نوشت… .</p>
<p>و امّا «<strong>خواب</strong> ». این یکی واقعاً تازه بود. اینکه <strong>ابراهیم رها</strong> جوری خواب ببیند که خودش می‌خواهد و این خواب‌ش را هر روز برای‌مان تعریف کند و سعی کند بامزه تعریف کند… این واقعاً ایده‌ی محشری است. امّا پایانِ ناگهانیِ این ستون، احتمالاً خیلی هم <strong>رها</strong> را افسرده نکرده؛ چون به هدف‌ش در انتقالِ چنین پیامی رسیده. اینکه: «<strong>من در مملکتی طنز می‌نویسم که در آن حتی خواب‌دیدن هم حرام است!</strong> ».</p>
<p align="center"><a href="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/07/img-1101.jpg"><img style="border-width:0;" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/07/img-1101-thumb.jpg" border="0" alt="raha2" width="400" height="267" /> </a> <span style="font-size:xx-small;"><br />
ایشان آقای عادلِ میرمیرانی هستند! نه از این لحاظ، نه از اون لحاظ!</span></p>
<p>فکر کنم حالا دیگر وقت‌ش رسیده باشد. چیزه! نه! کمی صبر داشته باشید. همین‌جور الکی که نیست‌ش که. پیچیدگی‌های خاصِّ خودش رو داره. علاوه بر اینکه کمی هم ساده به نظر می‌رسه. در هر صورت، به هر حال باید مقدمه‌چینی کرد دیگه.</p>
<p>ستونِ دیگری که اگرچه با استخوانِ <strong>رها</strong> به سقفِ <strong>چلچراغ</strong> زده شده، اسم‌ش «<strong>گاو خشمگین</strong> » است. این یکی بعد از «<strong>چسب زخم</strong> » و قبل از «<strong>قرارداد با آدمکش</strong> » کار شده. قالب‌ش هم اصلاً تکراری نیست. هر شماره یکی از 32 حرفِ حروفِ الفبا انتخاب می‌شود، و ضرب‌المثل‌هایی که اولین حرف‌شان، حرفِ موردنظر باشد، به زبانِ طنز ترجمه می‌شوند. به همین سادگی.</p>
<p align="center"><a href="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/07/img-1428.jpg"><img style="border-width:0;" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/07/img-1428-thumb.jpg" border="0" alt="raha3" width="400" height="267" /> </a> <span style="font-size:xx-small;"><br />
پیرهن‌سبزه دارد به یک نفر نگاه می‌کند … معتمدآریا نه! بغلی‌ش. آهان! خودشه؛ ابراهیم رها.</span></p>
<p>«<strong>ابراهیم رها</strong> همان <strong>علی میرمیرانی</strong> است.» این را وقتی ازش شنیدم، شوکه شدم. پسره داشت توی روز روشن می‌گفت: «<strong>علی میرمیرانی اسم مستعارش است. با آن حرف‌های جدی‌اش را می‌زند.</strong> » یادِ یادداشتِ <strong>مسعودِ مرعشی</strong> درباره‌ی اسامی مستعار می‌افتم. و اینکه چطور تابحال نفهمیده‌ام که نیش و کنایه‌های <strong>رها</strong> به <strong>میرمیرانی</strong> ، نیش و کنایه‌های طنزنویسِ درونِ خودش به جدی‌نویسِ درون‌ش است؟ چرا نفهمیدم که «<strong>میرمیرانی</strong> » فامیلیِ عجیبی است و حتی از «<strong>رها</strong> » هم عجیب‌تر است و احتمالاً اصلاً وجود ندارد؟</p>
<p>و چرا باز هم گول خوردم و به این حرفِ آن پسره شک نکردم؛ وقتی دوستم از <strong>مریم نراقی</strong> شنید که اسم اصلیِ این آقا، <strong>علی میرمیرانی</strong> است و <strong>ابراهیم رها</strong> نام مستعارش است! گرچه الآن حرف هیچ‌کدام‌شان را باور ندارم و نمی‌دانم باید کدام را جدی بگیرم؛ وقتی مجری برنامه‌ی «<strong>روز از نو</strong> » مجریِ باکسِ گفتگوی طنز برنامه‌اش را آقای <strong>میرمیرانی</strong> معرفی می‌کند. یعنی چه؟ میرمیرانی و گفتگوی طنز؟ کسی که به آقااخموئه مشهور است، چطور می‌تواند مصاحبه‌ی طنز بکند؟</p>
<p>نه! این اسم‌ش بحران هویت است. بی‌خی‌خی! هر چی که هست، <strong>سروش صحت</strong> یکی از مخاطبانِ باکسِ طنزِ برنامه‌یِ صبح‌گاهیِ جدیدِ شبکه‌یِ دوِ سیما ست. اسمِ این باکس هم هست: «<strong>حرف</strong> ». یعنی توی‌ش قرار است، حرف بزنند. امیدوارم آقای <strong>میرمیرانی</strong> یا <strong>رها</strong> یا هر چیز دیگر، رویِ دیگر ِ خودشان را هم به این برنامه دعوت کنند. خیلی جالب خواهد شد. بعد، از او بپرسند: «<strong>ببخشید! شما؟</strong> ».</p>
<p>مربوط:<br />
[<a href="http://farid86.110mb.com/temp/Post_Khone.pdf">مجموعه‌ی «پستخونه»‌های ابراهیم رها</a> &#124; کتاب الکترونیکی]<br />
[<a href="http://www.radiozamaaneh.org/nabavi/2007/12/post_47.html">نامه به یک ابراهیم رها و یک ژوله فهیم</a> &#124; سید ابراهیم نبوی]<br />
[<a href="http://www.bookclub.blogfa.com/post-15.aspx">دوئل</a> &#124; مکانی برای تقسیم لحظات ناب کتاب‌خوانی]<br />
[<a href="http://www.adinebook.com/gp/search/ref=pd_sa_top/450-6000981-2851941?search-alias=books&#38;author=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85+%D8%B1%D9%87%D8%A7&#38;select-author=author-exact">کتاب‌های ابراهیم رها</a> &#124; آدینه بوک]<br />
[<a href="http://peynevesht.wordpress.com/2007/11/21/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1-%D8%B4/">مقایسه‌ی متن اصلی و چاپ‌شده‌ی «جنگ سرد» ابراهیم رها</a> ]<br />
[<a href="http://www.jabrejoqrafiaii.blogfa.com/post-113.aspx">ابراهیم رها حیا کرد؛ جنگ سردو رها کرد</a> &#124; کافه نادری]</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[سخت ترین شکنجه]]></title>
<link>http://mmoeeni.wordpress.com/?p=782</link>
<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 04:39:42 +0000</pubDate>
<dc:creator>mmoeeni</dc:creator>
<guid>http://mmoeeni.wordpress.com/?p=782</guid>
<description><![CDATA[پرونده روزنامه کیهان در دروغ بافی و توهین و تهمت علیه ج]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;"><a href="http://mmoeeni.wordpress.com/files/2008/07/225px-ahmadbatebi1.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-784" src="http://mmoeeni.wordpress.com/files/2008/07/225px-ahmadbatebi1.jpg?w=225" alt="" width="225" height="259" /></a>پرونده روزنامه کیهان در دروغ بافی و توهین و تهمت علیه جبهه اصلاحات و دگراندیشان، پرونده ای قطور، روشن و در عین حال بس کثیف است. این روزنامه در <a href="http://kayhannews.ir/870413/2.htm#other206" target="_blank">آخرین برگ این پرونده، </a>سعی کرده اظهارات احمد باطبی را درباره شکنجه شدنش در زندان پس از وقایع 18 تیر، لوث کند. حتی اگر باور کنیم که حق با کیهان است و سر باطبی را در زندان داخل کاسه توالت پر از مدفوع نکرده و دندان هایش را هم نشکسته اند و او را آن قدر نزده اند که برگه های تفهیم اتهام را امضا کند، آیا صدور حکم اعدام در دادگاه برای بالابردن یک پیراهن خونین، بزرگترین درد و شکنجه نیست در حالی که از بین همه متهمان نیروی انتظامی در پرونده کوی دانشگاه، فقط یک سرباز، آن هم به اتهام دزدیدن یک ریش تراش محکوم شد؟ کیهان، آفتاب روز را هم تکذیب کند، صدور حکم اعدام را برای باطبی که نمی تواند رد کند! یا نکند که می تواند؟! وقتی سند بهشت به نام کیهان شده و دوزخ برایش سرد و خاموش، این هم شدنی است، لابد! </span></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[مومیایی]]></title>
<link>http://mmoeeni.wordpress.com/?p=757</link>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 05:13:52 +0000</pubDate>
<dc:creator>mmoeeni</dc:creator>
<guid>http://mmoeeni.wordpress.com/?p=757</guid>
<description><![CDATA[صفار هرندی، معاون سابق مدیر مسوول روزنامه کیهان و وزیر ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:left;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;"><a href="http://mmoeeni.files.wordpress.com/2008/06/egyptian-mummy.jpg"><img class="alignright size-medium wp-image-758" src="http://mmoeeni.wordpress.com/files/2008/06/egyptian-mummy.jpg?w=290" alt="" width="290" height="151" /></a>صفار هرندی، معاون سابق مدیر مسوول روزنامه کیهان و وزیر فعلی فرهنگ و ارشاد اسلامی، در حمایت از لغو امتیاز روزنامه تهران امروز که گزارشی انتقادی از عملکرد سه ساله احمدی نژاد چاپ کرده بود، <a href="http://www.tabnak.ir/pages/?cid=13030" target="_blank">گفته</a>: ‌وزارت ارشاد علاقه‌اي به محدود كردن مطبوعات ندارد، اما از سوي ديگر در كشورمان اتفاقاتي مي‌افتد كه <strong>عجيب</strong> و در طول تاريخ مطبوعات <strong>بي‌سابقه</strong> است؛ چنان كه برخي به صراحت به مقامات بالاي دولت <strong>توهين </strong>مي‌كنند؛ <strong>مقام دوم كشور بايد حاشيه‌اي از حرمت و حفظ كرامت داشته باشد</strong>.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:left;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;"><strong>سئوال</strong>: آیا آقای وزیر کل هشت سال دولت خاتمی را به صورت مومیایی شده سپری کرده که چیزی از آن دوران به یاد ندارد؟</span></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[این وسط یکی دروغ می گوید]]></title>
<link>http://mmoeeni.wordpress.com/?p=750</link>
<pubDate>Sun, 29 Jun 2008 07:09:37 +0000</pubDate>
<dc:creator>mmoeeni</dc:creator>
<guid>http://mmoeeni.wordpress.com/?p=750</guid>
<description><![CDATA[برنامه تلويزيوني &#8220;مثلث شيشه اي&#8221; در شبکه تهران که ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="direction:rtl;line-height:14.25pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;" dir="rtl"><span class="link-url"><span style="font-size:10pt;color:#000000;">برنامه تلويزيوني "مثلث شيشه اي" در شبکه تهران که قرار بود نود شب ميزبان ميهمانان عرصه هاي مختلف براي ‏‏"گفتگويي بي پرده" باشد، بعد از حضور چند ميهمان منتقد دولت و همچنين به چالش کشيدن عملکرد برخي از اعضاي ‏کابينه، ابتدا با توقيفي موقت در ميانه خرداد رو به رو شد و پس از آن، در حاليکه مدير شبکه تهران از ادامه اين برنامه ‏پرطرفدار تا پايان تابستان خبرداده بودند، "به دلايل نامعلومي"، جمعه شب پخش آن متوقف شد</span></span><span class="link-url"><span style="font-size:10pt;color:#000000;">.</span></span><span style="font-size:10pt;color:#000000;"> </span></p>
<p style="direction:rtl;line-height:14.25pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;color:#000000;">وزیر مسکن دولت خاتمی چند شب پیش در این برنامه اشاره کرده بود که هنگامی که در سال هفتاد و شش وزارت مسکن را تحویل گرفته و در سال هشتاد و چهار آن را تحویل داده، قیمت مسکن در منطقه سعادت آباد دو برابر شده بود ولی بعد از روی کار امدن دولت احمدی نژاد و ظرف سه سال گذشته قیمت مسکن در همان منطقه پنج برابر شده است. روزنامه اعتماد مطلب جالبی در این باره جمع آوری کرده که نشان می دهد چگونه این برنامه طاقت دولت نهم را زایل کرد؛ اگر که باور کنیم از ابتدا اساسا تحملی وجود داشته است؛ </span><span style="font-size:10pt;"><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-04-09/151.htm#103242" target="_blank"><span lang="FA">اینجا </span></a><span style="color:#000000;">می توانید نوشته روزنامه اعتماد را بخوانید. </span></span></p>
<p style="direction:rtl;line-height:14.25pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;color:#000000;">*</span></p>
<p style="direction:rtl;line-height:14.25pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;"><a href="http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=35074" target="_blank"><span lang="FA">چند ماه قبل در جمع دانشجویان دانشگاه ها</span></a><span style="color:#000000;">: آقای احمدی نژاد انتقاد از دولت را عامل اصلاح روش ها و بهبود امور خواند و افزود: دایره تماس و مشورت دولت با نخبگان جامعه در مقایسه با گذشته بسیار بالاست اما اینکه از همه ظرفیت ها استفاده نمی شود مطلب درستی است. آقای احمدی نژاد گفت: انتقاد پذیرترین دولت همین دولت است و با توجه به حرکت در مسیر انجام کارهای زیربنایی و ریشه یابی مشکلات هیچ گونه مانعی بر سر راه انتقاد ایجاد نکرده و نخواهد کرد.</span></span></p>
<p style="direction:rtl;line-height:14.25pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;color:#000000;">*</span></p>
<p style="direction:rtl;line-height:14.25pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;color:#000000;">آقای احمدی نژاد! یکی این وسط راحت تر از آب خوردن دارد دروغ می گوید</span><span style="font-size:10pt;" dir="ltr"><span style="font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[یادداشتِ خداحافظیِ افشین قطبی]]></title>
<link>http://axsazi.wordpress.com/2008/06/18/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%db%8c%d9%90-%d8%a7%d9%81%d8%b4%db%8c%d9%86-%d9%82%d8%b7%d8%a8%db%8c/</link>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 16:27:25 +0000</pubDate>
<dc:creator>راوی دختردايی گمشده</dc:creator>
<guid>http://axsazi.wordpress.com/2008/06/18/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%db%8c%d9%90-%d8%a7%d9%81%d8%b4%db%8c%d9%86-%d9%82%d8%b7%d8%a8%db%8c/</guid>
<description><![CDATA[روزی به عنوان سرمربی تیم ملی برمی‌گردم
 افشین قطبی
وقت]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>روزی به عنوان سرمربی تیم ملی برمی‌گردم</p>
<p><a href="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/06/afshinghotbi1.jpg"><img style="border-width:0;margin:7px 0 7px 5px;" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/06/afshinghotbi1-thumb.jpg" border="0" alt="afshin-ghotbi1" width="170" height="280" align="right" /></a> <strong>افشین قطبی<br />
</strong>وقتی این یادداشت را می‌نویسم که ساعت سه نیمه‌شب است و هنوز 12 ساعت از قهرمانی پرسپولیس نگذشته است و تنها با اصرار دوستان مطبوعاتی که اصرار داشتند برای قهرمانی چیزی بنویسم این یادداشت را می‌نویسم و یک شرط برای آنها گذاشتم که تنها موقعی این یادداشت چاپ شود که من از ایران رفته باشم.</p>
<p>ابتدا می‌خواهم از نامهربانی‌هایی که با من در این مدت شده صحبت کنم. شاید الآن لحظاتی نباشد که شیرینی قهرمانی را به کام هواداران تلخ کنم، اما باید بگویم که وقتی اول فصل به پرسپولیس آمدم، تعدادی از اطرافیان و کادر باشگاه پرسپولیس دوست نداشتند که من با این تیم نتیجه بگیرم و شروع به شایعه‌پراکنی و اذیت‌کردن من کردند.</p>
<p><!--more--></p>
<p>اما بعد از نتایج خوب اول فصل من متقاعد شدند که من در پرسپولیس بمانم. ولی بعضی‌ها بودند که هنوز دوست نداشتند که من نتیجه بگیرم و حتی تمام شرایط را بعد از باخت با استقلال اهواز مهیا کردند که مدیرعامل باشگاه من را اخراج کند. و حتی لب‌تاب من را هم شکستند.</p>
<p>با این حال با درایت و صبر آقای حبیب کاشانی در این تیم ماندگار شدم تا به خیلی‌ها ثابت شود که من می‌توانم پرسپولیس را قهرمان لیگ کنم. حالا آنها می‌توانند بعد از رفتن من به کارها و اهدافی که دوست داشتند برسند.</p>
<p align="center"><a href="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/06/afshinghotbi2.jpg"><img style="border-width:0;" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/06/afshinghotbi2-thumb.jpg" border="0" alt="afshin-ghotbi2" width="400" height="313" /></a></p>
<p>می‌خواهم از هواداران پرسپولیس به خاطر این‌که من را بعد از ناکامی‌ها و باخت‌ها تحمل کردند، تشکر کنم. من تا آخرین لحظه به عشق هواداران همه ناملایمت‌ها را تحمل کردم تا به قولی که اول فصل به آنها داده بودم عمل کنم. هواداران پرسپولیس یکی از بهترین هواداران فوتبال دنیا هستند و حتی بعد از باخت‌ها نیز هیچ‌وقت امیدشان را به قهرمانی از دست ندادند.</p>
<p>پرسپولیس سال دیگر نیز می‌تواند با این تماشاگران به قهرمانی برسد. هواداران پرسپولیس می‌توانند الگوی هواداران در ایران باشند. زیرا تا لحظه آخر تیمشان را تشویق می‌کردند و امیدشان را از دست ندادند.</p>
<p>یکی از دلایلی که من از پرسپولیس می‌روم، به خاطر هواداران پرسپولیس است. زیرا نمی‌دانم که می‌توانم انتظارات آنها را برای قهرمانی در آسیا برآورده کنم. و از آنها یک درخواست دارم که از مربی بعدی نیز به خوبی من استقبال شود و با یک نتیجه بد ناامید نشوند. هواداران پرسپولیس در سال بعد باید از کادر فنی حمایت کامل کنند، زیرا پرسپولیس برای فصل بعد کاری بسیار مشکل پیش‌رو دارد.</p>
<p align="center"><a href="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/06/afshinghotbi3.jpg"><img style="border-width:0;" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/06/afshinghotbi3-thumb.jpg" border="0" alt="afshin-ghotbi3" width="200" height="330" /></a></p>
<p>از این‌که لقب امپراتور را به من دادند، بسیار خوشحال هستم. امیدوارم سال‌های بعد باز هم این لقب را از استادیوم‌های ایران بشنوم؛ زیرا من دوست دارم دوباره با این هواداران رو‌به‌رو شوم.</p>
<p>نمی‌خواهم نصیحت کنم، اما به تمام جوان‌های ایرانی می‌گویم که شماها نیازی به لابی و پارتی‌بازی ندارید تا به جاهای بهتری برسید. زیرا جوان‌های ایرانی همگی باهوش هستند و اصلاً در دنیا به این معروف هستند. رابطه‌داشتن با افرادی که قدرت نفوذ زیادی دارند تا ما را به جای بالاتر بکشند، کار انسان‌های ضعیف است.</p>
<p align="center"><a href="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/06/afshinghotbi31.jpg"><img style="border-width:0;" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/06/afshinghotbi3-thumb1.jpg" border="0" alt="afshin-ghotbi3" width="400" height="460" /></a></p>
<p>می‌خواهم از تمام دوستان مطبوعاتی به خصوص تحریریه چلچراغ تشکر کنم. چون می‌دانم در طول فصل چه استقلالی چه پرسپولیسی طرفدار افشین قطبی بودند. چندین‌بار قرار بود با همکارتان به‌صورتِ سرزده به دفتر چلچراغ بیایم، اما هر بار اتفاقی افتاد که نشود و یکی از افسوس‌هایی که می‌خورم این است که نتوانستم دوستان چلچراغی‌ام را از نزدیک ببینم. اما مطمئن هستم روزی دوباره همدیگر را خواهیم دید.</p>
<p>یکی از آرزوهای بزرگ زندگی من این است که سرمربی تیم ملی کشورم شوم و هر روز با این رویا می‌خوابم و بلند می‌شوم و مطمئن هستم روزی به این افتخار بزرگ دست پیدا می‌کنم.</p>
<p>زندگی نیز شبیه فوتبال است. با تمام اشک‌ها و لبخندها. در طول این 11 ماهی که درکنار مردم ایران بودم، لبخندهایم بیشتر از اشک‌هایم بود و وقتی می‌خواهم وطنم را ترک کنم، بدترین لحظاتِ زندگی‌ام است. مردم ایران در این مدت من را عاشقانه دوست داشتند و خیلی به من محبت کردند. آنها من را مثل یکی از اعضای خانواده‌شان دوست داشتند.</p>
<p>امیدوارم روزی با موفقیت در تیم ملی ایران لطف‌های آن‌ها را جبران کنم. و در پایان می‌خواهم بگویم قبل از این‌که به ایران بیایم، همیشه از این‌که یک ایرانی هستم، به خودم افتخار می‌کردم و الآن درحالی کشورم را ترک می‌کنم که هرکجای دنیا بروم با صدای بلند داد می‌زنم که من یک ایرانی هستم و با غرور از خوبی‌های کشورم، از مردم کشورم و از زیبایی‌های کشورم تعریف می‌کنم و به عنوان یک ایرانی هرجا که لازم باشد از کشورم دفاع می‌کنم.</p>
<p>من از این‌که کشورم را ترک می‌کنم، اندوهگین هستم و قلبم و فکر و ذهنم به لحظه‌ای می‌اندیشد که درحال ترک‌کردنِ ایران هستم و از این لحظه وحشت دارم. می‌خواهم در پایان این یادداشت برای تمام مردم کشورم، برای پرسپولیسی‌های عزیز و برای تمام روزنامه‌نگاران ایرانی آرزوی موفقیت کنم. به امید روزهای بهتر برای ایران و ایرانی…</p>
<blockquote>
<p align="center">به‌نقل از هفته‌نامه‌ی <strong>چلچراغ</strong><br />
شماره‌ی 298، شنبه 25 خرداد 1387<br />
[این متن در اینترنت موجود نمی‌باشد.]</p></blockquote>
<hr size="1" noshade="noshade" /><span style="font-family:Times New Roman;font-size:medium;"><strong>کاش بی‌فرهنگ بودیم…<br />
</strong></span>موجود نازنین ورزش ایران رفت… پشتِ هر کلمه و جمله‌ای که در این یادداشت آورده، رازی پنهان است. امیدوارم روزی مملکت پر شود از افرادی مثل قطبی که تنها ایرادشان، بی‌اطلاعی است… فوق‌العاده پاک و بی‌ریا و صادق هستند، و در زمینه‌ای که فعّالیّت می‌کنند نیز موفّق ظاهر می‌شوند، امّا انگار ما ایرانی‌ها باید همه‌جا این خصوصیتِ مسخره‌مان را به رخ همه –حتّی هموطنی که مدّت‌ها از ما و فرهنگ‌مان دور بوده- بکشیم؛ «اینکه حسودیم و نمی‌توانیم موفّقیّت هم رو ببینیم». نمی‌توانیم این‌قدر مثبت باشیم که چنین شعرهایی بسراییم:</p>
<blockquote><p>چه خوبه همیشه ما با هم باشیم<br />
من و تو دشمنِ درد و غم باشیم<br />
چه خوبه دلامون از اُمید پره<br />
غم داره از من و تو دل می‌بُره</p>
<p>من با تو خوشم، تو خوشی با دلِ من<br />
از دستِ من و تو غصه‌ها خسته می‌شن</p></blockquote>
<p>نمی‌توانیم عاداتِ نحس‌مان را کنار بگذاریم و به اصلِ خودمان برگردیم. انگار این عادت‌مان شده. عادتی که حالا دیگر بخشی از فرهنگ‌مان است… کاش این‌جور مواقع، بی‌فرهنگ بودیم… .</p>
<hr size="1" noshade="noshade" />
<p align="center"><a href="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/06/afshinghotbi5.jpg"><img style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/06/afshinghotbi5-thumb.jpg" border="0" alt="afshin-ghotbi5" width="400" height="200" /></a></p>
<p><span style="font-family:Times New Roman;font-size:medium;"><strong>نوشتارهایی درباره‌ی افشین قطبی<br />
</strong></span><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86_%D9%82%D8%B7%D8%A8%DB%8C">افشین قطبی- ویکی‌پدیا</a><br />
<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Afshin_Ghotbi">Afshin Ghotbi- ویکی‌پدیا</a><br />
<a href="http://maziaran.blogfa.com/post-567.aspx">فقط افشین قطبی</a><br />
<a href="http://itiran.net/archives/002935.php">افشین قطبی فاتح لیگ دلها!</a><br />
<a href="http://www.1pezeshk.com/archives/2008/02/post_748.html">افشین قطبی و لپ تاپ</a><br />
<a href="http://mmoeeni.blogspot.com/2008/05/blog-post_25.html">نظر بازیگران و ورزش‌کاران درمورد قطبی</a><br />
<a href="http://www.jour4peace.com/main1.asp?a_id=604">یک جنتلمن واقعی</a><br />
<a href="http://40cheragh.org/40cheragh/News.aspx?NID=614">تاجگذاري امپراتور افشين اول</a><br />
<a href="http://www.facebook.com/pages/Afshin-Ghotbi-/12686847836">افشین قطبی در فیس‌بوک</a><br />
<a href="http://weblog.radmanitd.com/archives/000546.html">تفاوت افشین قطبی و بیل گیتس</a><br />
<a href="http://kargozaaran.com/ShowNews.php?13142">افشین قطبی و یاد بازرگان</a><br />
<a href="http://maziaran.blogfa.com/post-581.aspx">افشین قطبی : پسر رضا قطبی معروف نیستم</a><br />
<a href="http://maziaran.blogfa.com/post-615.aspx">لابی افشین قطبی با خدا</a><br />
<a href="http://www.namakzar.ir/weblog/1387/01/23/98">لبخند تلخ افشین</a><br />
<a href="http://radiozamaaneh.org/Mohebbi/2008/06/post_51.html">افشین قطبی: فقط با «یا علی» نمی‌شود قهرمان شد</a><br />
<a href="http://www.pa2gh.net/modules.php?name=News&#38;file=article&#38;sid=416&#38;mode=thread&#38;order=0&#38;thold=0">به این دلایل افشین قطبی در ایران نمی ماند</a><br />
<a href="http://cinemaema.com/NewsArticle4071.html">یادداشت امیر قادری درباره افشین قطبی و اهمیت بازی امروز</a><br />
<a href="http://www.cinemaema.com/NewsArticle4083.html">پاسخ سیامک رحمانی به یادداشت امیر قادری</a><br />
<a href="http://www.cinemaema.com/NewsArticle4158.html">يادداشت امير قادري درباره حضور اخير افشين قطبي در برنامه 90</a><br />
<a href="http://www.cinemaema.com/NewsArticle4175.html">یادداشت حبیب رضایی درباره مربی سابق پرسپولیس</a><br />
<a href="http://jomhour.org/2008/04/14/post_459/">افشین قطبی را نیز قربانی می کنیم؟</a><br />
<a href="http://www.parsfootball.com/news/1234.html">افشین قطبی: هرگز به كشورم پشت نمی‌كنم</a><br />
<a href="http://crypticuniverse.blogspot.com/2008/05/blog-post_21.html">رازهای افشین قطبی</a><br />
<a href="http://www.haftbit.com/fa/hb470993rd/P_470995d.htm">تمجید روزنامه گاردین از افشین قطبی</a><br />
<a href="http://patfaj.com/fa/content/view/1050/6/">افشین قطبی: گفتم قهرمانيم، اما نگفتم تمام بازي‌ها را مي‌بريم!</a><br />
<a href="http://patfaj.com/fa/content/view/1367/6/">قطبی: در تاریکی هم آفتاب را می توان دید!</a><br />
<a href="http://www.footballmedia.net/articles.asp?id=2438">تیغ تیز تیم ملی بر روی گردن قطبی</a><br />
<a href="http://badworld-crew.com/proxy2/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5kb25iYWxlaC5jb20vZ290by8yMjc1Nw%3D%3D">انتشار مصاحبه منتشر نشده و شروط افشین قطبی پیش از خروج از ایران: استیلی نباشد، نیکبخت اخراج شود</a><br />
<a href="http://vahidonline.net/1387/02/29/afshin-ghotbi/">پرسپولیس؟ جای خود! قطبی را دریاب…</a><br />
<a href="http://littlefarbod.wordpress.com/2008/05/27/%d8%b4%d8%a8%d8%a7%d9%87%d8%aa-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d9%81%d8%b4%db%8c%d9%86-%d9%82%d8%b7%d8%a8%db%8c-%d9%88-%d9%84%d8%a6%d9%88%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%af-%da%a9%d9%88%d9%87%d9%86/">شباهت عجیب افشین قطبی و لئونارد کوهن!</a><br />
<a href="http://tehrandata.com/news/Detail_News.php?id=691">گفتگو با افشین قطبی</a><br />
<a href="http://www.nailabak.com/news/show_detail.asp?id=12773">گفت‌وگوی خبرگزاری فرانسه با افشین قطبی</a><br />
<a href="http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1140593">گفت‌وگوي ايسنا با افشين قطبي</a><br />
<a href="http://dokhtardayi.wordpress.com/2008/06/02/afshin-2/">قطبی از نگاه دو</a><br />
<a href="http://www.cinemaema.com/NewsArticle4182.html">روایت امیر قادری از آخرین ساعت‌های حضور قطبی در تهران</a><br />
<a href="http://sangepaonline.blogsky.com/?PostID=79">8 برگ برنده برای قهرمانی قطعیِ پرسپولیس در لیگِ برتر</a><br />
<a href="http://dokhtardayi.wordpress.com/2008/05/14/sarmorabbi/">حرف‌های سرمربیان دو تیم</a><br />
<a href="http://dokhtardayi.wordpress.com/2008/05/05/arzesh/">ارزش جنگیدن</a><br />
<a href="http://badworld-crew.com/proxy2/index.php?q=aHR0cHM6Ly9hbnRpLWZpbHRlci5vcmcvYnJvd3NlLnBocD91PU9pOHZiVzF2WldWdWFTNWliRzluYzNCdmRDNWpiMjB2TWpBd09DOHdOaTlpYkc5bkxYQnZjM1JmTVRjdWFIUnRiQSUzRCUzRCZiPTYx">دلم شکست - آخرین گفتگو با همشهری جوان</a><br />
<a href="http://www.todaylink.ir/go/index.php?id=16524">مصاحبه افشین قطبی با صدای آمریکا!</a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[کیانوش عیاری؛ یک ذهنِ زیبا]]></title>
<link>http://axsazi.wordpress.com/?p=45</link>
<pubDate>Tue, 17 Jun 2008 18:08:36 +0000</pubDate>
<dc:creator>راوی دختردايی گمشده</dc:creator>
<guid>http://axsazi.wordpress.com/?p=45</guid>
<description><![CDATA[ 
دیشب، کیانوش عیاری که میهمان فریدون جیرانی در برنامه]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><a href="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/06/ayyari.jpg"><img style="border-width:0;margin:0;" height="250" alt="ayyari" src="http://axsazi.files.wordpress.com/2008/06/ayyari-thumb.jpg" width="400" border="0" /></a> </p>
<p>دیشب، کیانوش عیاری که میهمان فریدون جیرانی در برنامه‌ی «<strong>دو قدم مانده به صبح</strong>» بود، حسابی شوکه‌مان کرد. آن‌جایی که گفت: «<strong>نه متأسفانه.</strong>» معمولاً کمتر کسی است که با شنیدنِ چنین جمله‌ای شوکه شود؛ امّا اگر بدانید این جمله در پاسخ به چه سؤالی ادا شده، مطمئناً شما هم شگفت‌زده خواهید شد:     <br />فریدون جیرانی: «<strong>متن همه‌ی قسمت‌ها رو از قبل آماده می‌کردید دیگه؟</strong>»</p>
<p>یکی از خصوصیات مصاحبه‌های جیرانی همین است: «<strong>پرسیدنِ سؤالاتِ ظاهراً بدیهی که جواب‌شان معمولاً تکراری است.</strong>» ولی همین ویژگی، اینجا به کار آمد و همه را –حتی خودِ جیرانی را- شگفت‌زده کرد… .</p>
<p>چه‌کسی می‌تواند باور کند، بهترین سریالِ سال‌های اخیر، از همه لحاظ (کارگردانی، بازی، تصویر، صدا، موسیقی و حتّی تیتراژ) بدونِ متن ضبط شده. که همه‌چیزش همان لحظه شکل گرفته. کیانوش عیاری دیشب گفت: «<strong>همه‌چیز توی ذهنِ من بود!</strong>» چه‌طور می‌توان باور کرد که متنِ سریالِ «<strong>روزگار قریب</strong>» به جای کاغذ A4 توی ذهنِ عیاری به ثبت رسیده؟</p>
<p>آیا این حقّه‌ی عیاری است؟ عیاری‌ای که می‌گوید: «<strong>من اجازه نمی‌دهم یک پرنده بدون اجازه‌ی من وارد کادر و فضای فیلمم بشود، بعد بازیگر بخواهد بداهه بگوید؟</strong>» چگونه این همه ساعت تصویر را بدونِ هیچ متن یا نوشته‌ای فقط با اتّکا به ذهنِ خود به ثبت رسانده است؟</p>
<p>عیاری در جای دیگری از همین برنامه از بازیِ <strong>مهدی هاشمی</strong>، <strong>مهران رجبی</strong> و <strong>آفرین عبیسی</strong> تعریف می‌کند و همچنین با تمجید جیرانی از بازیِ این افراد مواجه می‌شود. از تواضعِ هاشمی می‌گوید، از لذّتِ تماشاگر از نوعِ ادای دیالوگِ مهران رجبی حرف می‌زند و به اینکه به شباهتِ همسر دکتر قریب به چهره‌ی عبیسی کاری نداشته، اشاره می‌کند.</p>
<p>در این برنامه، همچنین 3 دقیقه از فیلم «<strong>بیدار شو آرزو</strong>» به اکران تلویزیونی درآمد [!] و بخش‌هایی از پشت‌صحنه‌ی سریالِ «<strong>روزگار قریب</strong>» پخش شد. آن‌جایی که پیرمردی از میان سیاهی‌لشکرهای فیلم [اصلاً مگر دلیل موفقیتِ فیلم، همین بازیگرانِ بی‌تجربه و غیرحرفه‌ای نیستند که با دقّتِ تمام روی‌شان کار شده؟] خندید. در صحنه‌ای که نباید می‌خندید و عیّاری گفت: «<strong>بزرگتر از همه‌تون داره از همین حالا می‌خنده! نیگا کنین! دیگه از کوچیکترها چه انتظاری میشه داشت؟!</strong>»</p>
<p>عیاری در ادامه‌ی سؤال‌هایی که جیرانی بعد از شوکه‌شدن از شنیدنِ «<strong>نه متأسفانه.</strong>» می‌پرسید، با سؤال‌هایی درمورد بقیه‌ی فیلم‌هایش مواجه شد. اینکه درمورد آن‌ها هم متن داشته یا خیر؟ که عیاری گفت: به‌جز «<strong>بیدار شو آرزو</strong>» در «<strong>بودن یا نبودن</strong>» متن داشته و همین‌طور در «<strong>سفره‌ی ایرانی</strong>».</p>
<p>عیاری یک بار دیگر هم ما را شگفت‌زده کرد. آن‌جایی که گفت در برخی صحنه‌های فیلم از جلوه‌های رایانه‌ای استفاده کرده. بدونِ اینکه ما بفهمیم! مثلاً به‌خاطر اینکه موقعِ فیلم‌برداریِ یکی از فلاش‌بک‌ها، یک شیء در صحنه بوده، ولی بعداً و هنگام فیلم‌برداری در زمانِ حال، به این نتیجه رسیده که اگر شی‌ءِ دیگری در آن صحنه می‌بود، بهتر می‌شد. و آن را جلوی کامپیوتر تغییر داده! نداشتنِ متن، همین دردسرها را دارد دیگر… چون هیچ‌چیز از قبل مشخّص نیست. همه‌چیز توی ذهنِ کارگردان ذخیره شده.</p>
</p>
<p>عیاری در ابتدای برنامه از قربانی‌شدنِ دو فیلم «<strong>سفره‌ی ایرانی</strong>» و «<strong>بیدار شو آرزو</strong>» گفت و گفت: «<strong>این دو فیلم قربانی روزگار قریب شدند…</strong>» او البته درباره‌ی اکران‌شان هم گفت: «<strong>سفره‌ی ایرانی اکرانِ محدودی خواهد داشت</strong>»، «<strong>علاقه‌ای به اکرانِ بیدار شو آرزو ندارم؛ چون ریش‌کردنِ دلِ مخاطب، کار مذمومی است</strong>». او البته نگفت که پس اصلاً برای چه این فیلم را ساخته! احتمالاً آن را برای پخش 3 دقیقه‌ی آن از یک برنامه‌ی تلویزیونی نساخته!</p>
<p>در پایانِ برنامه کیانوشِ عیاری نه فیلمی که اخیراً دیده را معرفی کرد و نه آخرین کتابی را که خوانده است!</p>
<p align="justify"><font color="#808080"><strong><font color="#800000">پی‌نوشت:</font></strong> تمام اشاراتِ این نوشتار به جملاتِ عیاری و جیرانی در برنامه‌ی دیشب، نقل به مضمونِ آن‌هاست و احتمالاً هیچ‌کدام «<strong>دقیقاً</strong>» و «<strong>عیناً</strong>» آن‌طور که اینجا می‌خوانید، گفته نشده‌اند! و مطمئناً این، تمامِ حرف‌هایی نیست که در این برنامه گفته شد… .</font></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[نادر ابراهیمی به روایت گل‌آقا و داریوش ارجمند]]></title>
<link>http://axsazi.wordpress.com/?p=41</link>
<pubDate>Tue, 10 Jun 2008 17:01:03 +0000</pubDate>
<dc:creator>راوی دختردايی گمشده</dc:creator>
<guid>http://axsazi.wordpress.com/?p=41</guid>
<description><![CDATA[
کیومرث صابری فومنی
نادر ابراهیمی را دوست دارم. همین. صف]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://axsazi.wordpress.com/files/2008/06/nader.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-38" src="http://axsazi.wordpress.com/files/2008/06/nader.jpg" alt="يادداشت گل‌آقا" width="400" height="483" /></a></p>
<p><a href="http://axsazi.wordpress.com/files/2008/06/saberi.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-39 alignleft" style="float:left;" src="http://axsazi.wordpress.com/files/2008/06/saberi.jpg" alt="کیومرث صابری فومنی" width="100" height="150" /></a><strong>کیومرث صابری فومنی</strong><br />
نادر ابراهیمی را دوست دارم. همین. صفحات ویژه نادر را دیدم. این کمترین کاری بود که می‌توانستیم برای این مرد بزرگ بکنیم. از من خواسته‌اید چیزی درباره او بنویسم. نه. نمی‌نویسم، مگر روزی که بتوانم همه آنچه را در دل دارم، به روی کاغذ بیاورم.<br />
پرسیده‌اید: صفحات این شماره زیاد شده است. چه کار کنیم؟ ساده است: صفحات این شماره را زیاد کنید، امّا قیمت آن را زیاد نکنید. نترسید، ضرر نمی‌کنید. کار برای بچه‌های ایران، ضرر ندارد، همانطور که نادر از کار برای بچه‌های ایران ضرر نکرد. نام نادر ابراهیمی باید همیشه در بچه‌ها...گل‌آقا زنده بماند، چه من زنده باشم یا نباشم.</p>
<p>«گل‌آقا»<br />
دی‌ماه 1382</p>
<p><a href="http://axsazi.wordpress.com/files/2008/06/arjmand1.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-42 alignleft" style="float:left;" src="http://axsazi.wordpress.com/files/2008/06/arjmand1.jpg" alt="داریوش ارجمند" width="100" height="150" /></a><strong>داریوش ارجمند<br />
</strong>روزی که دریافتم بیماری به وجود عزیز نادر ابراهیمی این استاد نادره دوران تهاجم کرده است باورم نیامد چنان مهی و چنین بیماری! کاری جز شعری که جاری شد از دستم برنیامد و حیرتا که امروز معجزه به بار نشسته است و خدا کند که معجزاتی دیگر در راه باشد.</p>
<p><strong>معجزه</strong><br />
در خواب‌های آشفته من<br />
ردایی آبی<br />
آویخته بر شانه‌های بلند<br />
از بلندای کوه‌های سُربی<br />
بالاپوش دریا می‌شود</p>
<p>در خواب‌های آشفته من<br />
ابرهای گریزان<br />
چونان رمه‌ای از گوسپندان سپید<br />
در تهاجم گرگ‌های خاکستری<br />
به حاشیه می‌روند</p>
<p>در خواب‌های آشفته من<br />
معجزه‌های بسیار<br />
شکل می‌بندد<br />
و شاید به حقیقت بپیوندد...</p>
<p>منبع: هفته‌نامه‌ی <strong>بچه‌ها...گل‌آقا</strong><br />
شماره‌ی 227، بهمن 82</p>
<p>[مربوط: <a title="یک عاشقانه آرام برای نادر ابراهیمی" href="http://www.7sang.com/closeup/nader-ebrahimi/">ویژه‌نامه‌ی مفصّل «7سنگ» برای نادر ابراهیمی</a>]<br />
[مربوط: <a title="سلام آقاي ابراهيمي" href="http://www.golagha.ir/news/?ty=3&#38;id=1655">مصاحبه‌ی دست‌ساز منوچهر احترامی با نادر ابراهیمی</a>]<br />
[مربوط: <a title="نادر ابراهیمی خالق «آتش بدون دود» درگذشت" href="http://balatarin.com/topic/2008/6/5/1001595">لینک‌های منتخبِ این موضوع در وب‌سایتِ بالاترین</a>]</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[کم‌فروشی بد است!]]></title>
<link>http://approachblog.wordpress.com/2008/06/09/%da%a9%d9%85%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d8%a8%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 11:30:07 +0000</pubDate>
<dc:creator>Approach</dc:creator>
<guid>http://approachblog.wordpress.com/2008/06/09/%da%a9%d9%85%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d8%a8%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</guid>
<description><![CDATA[بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
 درست است که این روزها درگیری]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<div style="direction:rtl;"><span style="font-family:tahoma;">بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم<br />
<span style="color:#999900;"> درست است که این روزها درگیری‌های تحصیلی و کاری‌م به اوج خود رسیده و لحظه‌ای غفلت موجب پشیمانی‌ست و این‌ها! اما این دلیل نمی‌شود که از این وبلاگ هم غافل بمانیم. یادداشت زیر را هفته‌ی گذشته نوشته بودم که به دلیل‌هایی -یکی‌ش پیدا نشدن نرم‌افزار کلاینت وبلاگ‌نویسی خوب برای وردپرس در لینوکس- انتشارش تا امروز به تاخیر افتاده؛ و فعلاْ با افزونه‌ی ScribeFire فایرفاکس پابلیش می‌کنیم تا ببینیم چه می‌شود بعداْ.</span> </span></div>
<div style="direction:rtl;"><strong>دست‌اندرکاران و تحریریه‌ی محترم <a href="http://rahmag.blogfa.com" target="_blank">ماه‌نامه‌ی فرهنگی،تحلیلی «راه»؛ </a>برادر وحید جلیلی و رفقا!</strong><br />
نسخه‌ای از شماره‌ی اخیر که بنده دریافت کرده‌ام، سهواً گویا، فاقد صفحات 33 تا 48 تماماً می‌باشد و در عوض صفحات 17 تا 32 عیناً دوباره چاپ شده‌اند. بنابراین من و -تا آنجا که می‌دانم- تعدادی دیگر از خواننده‌گان از صفحات شعر و مطلب «یادمان شهید آوینی» محروم مانده‌ایم.<br />
این بار را برای اینکه در یک جبهه‌ی واحدیم -انشاءالله- و ضرورت‌های کار جبه‌های ندید می‌گیریم. اما شما لطفاً در زمینه‌ی چاپ مجله بیشتر حواس‌جمع باشید تا خدای نکرده مصداق سخن قرآن در آیه‌ی «ویلٌ للمطفّفین» نشوید. چرا که حیف است در روزگاری که اکثر بنیادها و نهادهای فرهنگی دولتی در جمهوری اسلامی نسبت به بودجه‌های هنگفتی که مصرف می‌کنند، در برابر مخاطبان کم‌فروشی میکنند، «راه» که از معدود نشریات جبه‌هی فرهنگی انقلاب اسلامی‌ست، به آن بی‌راهه برود.<br />
و البته بر ماست تا بخریم و بخوانیم و تبلیغ کنیم تا دست شما برای بهبود کیفیت مجله بازتر باشد.</div>
<div style="direction:rtl;"><strong><br />
پی‌نوشت:</strong> از ScribeFire هم دیگر استفاده نمی‌کنیم! چرا که مجبور می‌شویم یک بار دیگر در ادیتور وردپرس مطلب خود را ویرایش کنیم!</div>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
