<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress.com" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>اجتماعی &amp;laquo; WordPress.com Tag Feed</title>
	<link>http://wordpress.com/tag/اجتماعی/</link>
	<description>Feed of posts on WordPress.com tagged "اجتماعی"</description>
	<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 14:18:41 +0000</pubDate>

	<generator>http://wordpress.com/tags/</generator>
	<language>en</language>

<item>
<title><![CDATA[حرف خاصی نیست!]]></title>
<link>http://diruz.wordpress.com/?p=68</link>
<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 04:05:00 +0000</pubDate>
<dc:creator>Observer</dc:creator>
<guid>http://diruz.wordpress.com/?p=68</guid>
<description><![CDATA[
دیروز که رفتم سر ایستگاه با صحنه ی بالا مواجه شدم! چندت]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;"><a href="http://diruz.files.wordpress.com/2008/07/karton.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-full wp-image-69" src="http://diruz.wordpress.com/files/2008/07/sorang.jpg" alt="" width="420" height="320" /></a></p>
<p style="text-align:right;">دیروز که رفتم سر ایستگاه با صحنه ی بالا مواجه شدم! چندتا سرنگ یه طناب که حتما برای بستن بازو و پیدا کردن رگ ازش استفاده شده، چندتایی ته سیگار و چندتا آت اشغال دیگه دور و بر یه کارتن هفته ی پیش هر روز صبح میدیدم یه نفر اون زیره و یه پتوی کهنه هم کشیده روش و فقط یه توده دیده می شد! مطمئنم که سرنگ ها رو هم از توی زباله های بیمارستان روبرو پیدا کرده! چه نکبتی داره یه همچین زندگی ای! آخر بدبختیه! چنین معضلاتی توی روز روشن دیده میشه ولی با اینحال اینهمه هزینه میشه و نیرو بسیج میشه که دخترای مردم رو بگیرن و آزار بدن! چی میشه گفت؟</p>
<p style="text-align:right;"><a href="http://diruz.files.wordpress.com/2008/07/karton.jpg" target="_blank">حتما عکس بزرگ رو ببینید</a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[اسكناس 5 توماني زمان قاجار]]></title>
<link>http://mer30.wordpress.com/?p=606</link>
<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 21:39:39 +0000</pubDate>
<dc:creator>مسعود قاسمی</dc:creator>
<guid>http://mer30.wordpress.com/?p=606</guid>
<description><![CDATA[
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;"><a href="http://mer30.wordpress.com" target="_blank"><img class="aligncenter" style="cursor:0;" src="http://i26.tinypic.com/2j5f1h1.jpg" alt="http://i26.tinypic.com/2j5f1h1.jpg" width="413" height="255" /></a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[کتاب صوتی شازده کوچولو - احمد شاملو ]]></title>
<link>http://mer30.wordpress.com/?p=605</link>
<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 21:32:49 +0000</pubDate>
<dc:creator>مسعود قاسمی</dc:creator>
<guid>http://mer30.wordpress.com/?p=605</guid>
<description><![CDATA[
خیلی فوق العاده است، موقع گوش کردن از اون حس ها به آدم د]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://mer30.wordpress.com" target="_blank"></a><br />
خیلی فوق العاده است، موقع گوش کردن از اون حس ها به آدم دست میده که نمیدونه چطور توصیفش کنه.</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter" style="border:1px solid black;" src="http://weburger.net/wp-content/uploads/2008/07/shamlo.gif" alt="امد شاملو" width="240" height="331" /></p>
<h3 style="text-align:center;"><span style="color:#ff6600;"><a title="کتاب صوتی شازده کوچولو - برگردان امد شاملو" href="http://www.humyo.com/F/3998536-155120152" target="_blank">لینک دانلود کتاب صوتي<br />
</a></span></h3>
<p><a href="http://weburger.net/" target="_blank">منبع</a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[برای تو 3]]></title>
<link>http://barayeto.wordpress.com/?p=131</link>
<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 15:49:32 +0000</pubDate>
<dc:creator>barayeto</dc:creator>
<guid>http://barayeto.wordpress.com/?p=131</guid>
<description><![CDATA[داشتم می گفتم ان چیزی که ما را از انسانیت جدا می کند رها ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"><a href="http://barayeto.files.wordpress.com/2008/07/000-va-women_in_blue-2cd-2003-front-dgn1.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-132" src="http://barayeto.wordpress.com/files/2008/07/000-va-women_in_blue-2cd-2003-front-dgn1.jpg?w=300" alt="" width="300" height="267" /></a>داشتم می گفتم ان چیزی که ما را از انسانیت جدا می کند رها کردن پ‍یشرفت شخصی است به اسم عشق...دست از مبارزه برداشتن است به اسم عشق.عشق اگر نسازد...اگر هر روز ما را <span> </span>نسازد عشق نیست...عشق که بمیراند ..باید بدانیم کدام عشق را انتخاب می کنیم و کدام یکی از تاریخ لیلی و مجنونمان می اید که مجنون می شود بزرگترین عاشق تاریخ.نه....من توی روزمرگی دست و پ‍ا زدن را عشق نمی دانم. و بعضی وقت ها از خود م می <span> </span>پ‍رسم چه چیزی داریم برای از دست دادن جز روز مرگی مفرط؟ این صبر به پ‍ای عشق از همان زن سنتی درون ما...از همان ادبیات کهن عشق همراه با مرگ..ازهمان اسطوره ها نمی آید؟ وقتش نیست که به خودمان نگاه کنیم ببینیم تا کجای عشق سازنده است و از کجاست که تبدیل می شود به بیماری؟ خیلی ساده نمی شود شماره یک رفتار درمانگر...مشاور یا دکتر اعصاب را بگیریم برویم..با چند تا قرص ساده..چند جلسه مشاوره بفهمیم که این چیزی که به عنوان عشق می شناسیم ترشحات بیش از حد یکسری غده است و وقتی قطع شود دیگر عشقی نمی ماند...یا اگر بماند عشق سازنده است؟ما برای نجنگیدن نیست که خودمان را توی اسطوره ها غرق می کنیم.می شویم زلیخا...می شویم شیرین...می شویم لیلی؟تا کی مرگ؟ تا کی ؟ کی قرار است آن زن مدرن عنان این قسمت را به دست بگیرد.خیلی ساده به یک مشاور زنگ بزند و مشکلاتش را حل کند؟ کی قرار است عشق بشود یک کنش آگاهانه؟ که یک قدم از خودمان دور بشویم.که خودمان را نگذاریم توی مرکز جهان و این همه حق<span>  </span>انفعال برای خودمان قائل نباشیم.نه.من به ان عشق لیلی و مجنون وار باور ندارم.برای من مجنون بزدل خود خواهی است که فقط خودش را می بیند ...که هیچ کس دیگر وجود ندارد برایش خودش در مرکز جهان است و بقیه جهان اشباح تاریکی هستند.مجنون رنج ادم های دیگر را نمی بیند...مجنون برای گرسنگی دیگران گریه نمی کند.مجنون می ترسد از جنگیدن در دنیای واقعی.می ترسد از جهانی که تویش جنگیدن روز به روز برای <span> </span>پ‍یشرفت ،برای ساختن و برای فرار از روزمرگی است که زندگ</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">ی</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"> معنا می شود.عاشق می شود.مجنون می شود و از زندگی واقعی فرار می کند...چون می داند که زندگی واقعی خیلی خیلی سخت تر از اشک و آه عشق است.اما مجنون می شود اسطوره و همسایه مجنون نه... چون ما هم راه های آسان تر را دوست داریم.ما برای عشق رنج می کشیم و این ادبیات رنج ما را تغذیه می کند. خیلی سال است دارم روی ادبیات، روی خوانش ادبیات کار می کنم. سال ها است این خوانش مرگ ذهن من را به خودش مشغول کرده است. دوستی به من تذکر داد که این ادبیات توی زمانه خودش باید نگاه بشود...اره ...توی زمانه خودش باید نگاه بشود اما نه وقتی که الان دارد به رنج ما حقانیت می دهد.اگر ما انسان الانیم.باید به عشق هم با چشم های الان نگاه کنیم.باید بتوانیم نقد کنیم.همه چیز را نقد کنیم و قداست و بزرگی برای چیزی قائل نباشیم. همیشه به دختر هایم می گویم که وقتی قداست را از عشق بردارند ،از خانواده بردارند..از رابطه زناشویی بردارند تازه می شود بهش نگاه کرد.تازه می شود نقدش کرد.و همیشه یادم هست که تا نتوانیم از آتش نقد بگذریم.تا وقتی برهنه برهنه نباشیم.تا وقتی رها این همه اسطوره و تقدس<span>  </span>نباشیم آن آزادی که دنبالش می گردیم رویایی بیش نیست.</span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[جایگاه جهانی ایران در فساد اقتصادی و رشوه خواری در سال 2007]]></title>
<link>http://aghaejaze.wordpress.com/?p=234</link>
<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 14:43:37 +0000</pubDate>
<dc:creator>navidar</dc:creator>
<guid>http://aghaejaze.wordpress.com/?p=234</guid>
<description><![CDATA[شاید نام سازمان &#8220;شفافیت بین المللی&#8221; یا Transparency Intern]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;color:black;">شاید نام سازمان "شفافیت بین المللی" یا </span><span style="font-size:8pt;color:black;"><a href="http://www.transparency.org/"><span dir="ltr">Transparency International</span></a></span><span style="font-size:8pt;color:black;"> را شنیده اید. این سازمان هر سال کتابی با نام </span><span style="font-size:8pt;color:black;"><a href="http://www.transparency.org/publications/gcr/"><span dir="ltr">Global Corruption Report (GCR)</span></a> </span><span style="font-size:8pt;color:black;">در بیش از 300 صفحه منتشر می کند که در آن <span> </span>لیستی به نام </span><span style="font-size:8pt;color:black;">Corruption Perception Index (CPI)</span><span style="font-size:8pt;color:black;"> </span><span style="font-size:8pt;color:black;">وجود دارد. دراین لیست کشورهای جهان بر اساس میزان احساس وجود فساد اقتصادی میان سیاستمداران و مسئولان دولتی در میان مردم بررسی و اندازه گیری شده و کشورها بر اساس آن رتبه بندی می شوند. پرسش اساسی در این میان این است: "آیا برای انجام یک کار یا برنامه اقتصادی باید به مسئولان یا سیاستمداران رشوه بدهم؟" برای رسیدن به یک تصویر نزدیک به واقعیت این سازمان منابع و اطلاعات متفاوتی را در نظر می گیرد تا میزان خطا پایین آید. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;color:black;">ایران در سال 2005 رتبه 86 با به همراه چین داشت. در سال 2006 ایران با امتیاز 2،7 از 10 به رتبه 105 سقوط کرد و در کنار مالاوی، بولیوی، لیبی و مقدونیه قرار گرفت. در سال 2007 ایران باز نیز سقوط کرد و درمیان 180 کشور در جایگاه 133 با امتیاز 2،5 از 10 در کنار بوروندی، هندوراس، لیبی، نپال، فیلیپین و یمن قرار گرفت. <span> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;color:black;">این گزارش بسیار خواندنی است. دوستانی که به دیدگاه سخت گیرانه و تا اندازه ای منفی من نسبت به ایران ایراد می گیرند، از جمله باید به این گزارش که به نگاهی بیاندازند. احساس و تجربه شخصی من این رتبه بندی را تایید می کند. ایرانیان در بسیاری موارد به پاکستان و بنگلادش نزدیک تر هستند تا به کشورهای عربی و ترکیه.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;color:black;">چند نتیجه جالب در این گزارش دیدم:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;text-indent:-18pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 36pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;color:black;"><span>-<span style="font:7pt;"> </span></span></span><span style="font-size:8pt;color:black;">کشورهایی که درآمد اصلی آنها از منابع طبیعی و زیرزمینی است، فاسدتر هستند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;text-indent:-18pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 36pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;color:black;"><span>-<span style="font:7pt;"> </span></span></span><span style="font-size:8pt;color:black;">CPI</span><span style="font-size:8pt;color:black;"> </span><span style="font-size:8pt;color:black;">نشان می دهد که فساد اقتصادی به گسترش فقر در کشورها سرعت می بخشد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;text-indent:-18pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 36pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;color:black;"><span>-<span style="font:7pt;"> </span></span></span><span style="font-size:8pt;color:black;">سنگاپور که در گذشته از فاسدترین کشورها بود، پس از مبارزه موفق علیه فساد و رشوه خواری ،رشد سریع اقتصادی را تجربه کرد و اکنون در رتبه 4 قرار دارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;color:black;">برخی از دیگر رتبه ها:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;text-indent:-18pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 36pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;color:black;"><span>1.<span style="font:7pt;"> </span></span></span><span style="font-size:8pt;color:black;">دانمارک </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;text-indent:-18pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 36pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="EN-US"><span>2.<span style="font:7pt;"> </span></span></span><span style="font-size:8pt;color:black;">فنلاند</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;text-indent:-18pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 36pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="EN-US"><span>3.<span style="font:7pt;"> </span></span></span><span style="font-size:8pt;color:black;">نیوزیلند</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;text-indent:-18pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 36pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="EN-US"><span>4.<span style="font:7pt;"> </span></span></span><span style="font-size:8pt;color:black;">سنگاپور</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;text-indent:-18pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 36pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="EN-US"><span>5.<span style="font:7pt;"> </span></span></span><span style="font-size:8pt;color:black;">سوئد</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;text-indent:-18pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 36pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="EN-US"><span>6.<span style="font:7pt;"> </span></span></span><span style="font-size:8pt;color:black;">ایسلند</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;text-indent:-18pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 36pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="EN-US"><span>7.<span style="font:7pt;"> </span></span></span><span style="font-size:8pt;color:black;">هلند</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;text-indent:-18pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 36pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="EN-US"><span>8.<span style="font:7pt;"> </span></span></span><span style="font-size:8pt;color:black;">سویس</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;text-indent:-18pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 36pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="EN-US"><span>9.<span style="font:7pt;"> </span></span></span><span style="font-size:8pt;color:black;">کانادا</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;text-indent:-18pt;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 36pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="EN-US"><span>10.<span style="font:7pt;"> </span></span></span><span style="font-size:8pt;color:black;">نروژ</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">16. آلمان</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">30. اسراییل</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">32. قطر</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">36. امارات متحده عربی</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">43. مالزی</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">46. بحرین</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">53. اردن</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">54. موریس</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">55. عمان</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">60. کویت</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">63. تونس</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">66. ترکیه</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">69. غنا</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">73. چین</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">74. هند</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">75. مکزیک</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">76. مراکش</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">81. عربستان سعودی</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">103. لبنان</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">107. بورکینا فاسو</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">110. مصر</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">131. بوروندی</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">132.هندوراس</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size:8pt;color:red;">133. ایران</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">134. لیبی</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">135. نپال</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 18pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">139. پاکستان</span></p>
<p><span style="font-size:8pt;" dir="rtl" lang="FA">...</span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[مردی فداکار در آمریکا یک دختر به دنیا آورد + عکس زمان حامگلی ایشان]]></title>
<link>http://gajamoo2.wordpress.com/?p=698</link>
<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 09:22:58 +0000</pubDate>
<dc:creator>gajamoo2</dc:creator>
<guid>http://gajamoo2.wordpress.com/?p=698</guid>
<description><![CDATA[
مرد آمریکایی که پس از ازدواج تصمیم به بارداری گرفته بو]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<h3><span style="color:#000000;"><a href="http://gajamoo2.files.wordpress.com/2008/07/tomas-biti-gajamoo2.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-699" src="http://gajamoo2.wordpress.com/files/2008/07/tomas-biti-gajamoo2.jpg" alt="" width="404" height="423" /></a></span></h3>
<h3><span style="color:#000000;">مرد آمریکایی که پس از ازدواج تصمیم به بارداری گرفته بود،نوزاد خود را که در یک دختر است به دنیا آورد. این مرد آمریکایی به نام توماس بیتی که 34 سال دارد،ابتدا دختر به دنیا آمد،اما پس از متی به دلیل ناهماهنگی های جسمی تحت جراحی تغییر جنسیت قرار گرفته و مرد شد. پس از آن بیتی تصمیم به ازدواج گرفت. وی قانوناً مرد است اما پزشکان اعضای تولید مثلی زنانه را پس از جراحی سینه،در بدون او نگه داشتند. پس از ازدواج همسر بیتی بچه دار نمی شد، در نتیجه بیتی تصمیم گرفت خود این مسئولیت را بر عهده گرفت تا مادر شود. او هم اکنون در بیمارستانی در اورگون، دختری به دنیا آورده و حال هر دوی آنها خوب است. بیتی با اسپرم یک اهدا کننده ناشناس باردار شده و به گفته پزشکان در مرکز پزشکی سنت چارلز زایمان طبیعی انجام گرفت اما در برخی از گزارش ها اعلام شد که وی تحت عمل سزارین قرار گرفته است. بیتی وقتی خبر بارداری خود را اعلام کرد تیتر تمام روزنامه ها و رسانه های جهان شد. او در 20 سالگی تصمیم گرفت که به طور قانونی تغییر جنسیت دهد و 5 سال بعد با نانسی همسرش ازدواج کرد. پزشکان بیتی می گویند نوزاد کاملاً سالم است و به گفته آنها این بارداری کاملاً طبیعی بوده است. منیع = روزنامه همشهری 15 تیر 78 صفحه 23</span></h3>
<h3><span style="color:#000000;"><span style="color:#ff6600;">پ . ن</span> این فداکاری رو باید مردان ایرانی یاد بگیرند تا فوراً بخاطر یک نازایی خانومشون،براشون هوو نیارند</span> :D</h3>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[به کدامین گناه؟]]></title>
<link>http://mmoeeni.wordpress.com/?p=781</link>
<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 04:22:49 +0000</pubDate>
<dc:creator>mmoeeni</dc:creator>
<guid>http://mmoeeni.wordpress.com/?p=781</guid>
<description><![CDATA[اول) سید مسعود جزایری، معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:left;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;"><a href="http://mmoeeni.files.wordpress.com/2008/07/jazayeri.jpg"><img class="alignright size-medium wp-image-789" src="http://mmoeeni.wordpress.com/files/2008/07/jazayeri.jpg?w=134" alt="" width="134" height="173" /></a>اول) سید مسعود جزایری، معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، با انتشار ی<a href="http://www.shahabnews.com/vdcj.texfuqeaxsfzu.txt" target="_blank">ادداشتی</a> زیر عنوان "سقوط هواپیما و سه رییس جمهوری مجرم" در ستون دیدگاه روزنامه همشهری، شماره دوازدهم تیرماه جاری، با یادآوری ساقط کردن هواپیمای مسافری ایران توسط ارتش آمریکا در بیست سال قبل، نوشته است: "نظام اطلاع رسانی و رسانه ای ایالات متحده آمریکا از آن چنان سانسور و محدودیت های قوی ای برخوردار است که اجازه نمی دهند شهروند آمریکایی به هر خبری دسترسی پیدا کنند". وی در انتهای یادداشت خود نوشته: "ما به نام انسانیت وظیفه داریم در هر کجا که به انسان ها ظلم می شود در برابر آن بایستیم". </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:left;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">ماقبل آخر) ما صاحب کدام گناهیم که به اسم فرهنگ و تبلیغات، باید شاهد این همه آسودگی در صدور وقاحت؛ حرافی در مذمت سانسور و پز دفاع از ستمدیده باشیم؟ <span> </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:left;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;" lang="FA"><span style="font-family:Tahoma;">آخر) آقای معاون تبلیغات با آن همه ادعا در زمینه ناآگاهی مردم آمریکا، در همان صدر یادداشت نوشته: "در 12 تیرماه 1367 یک فروند هواپیمای مسافربری ایرانی پس از برخاستن از فرودگاه کیش ... "؛ و او هنوز نمی داند که آن هواپیما نه از کیش که از بندرعباس، پرواز کرد! </span></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[امپراطور میلیاردی هم آمد / جزئیات قرارداد 2 ساله افشین قطبی]]></title>
<link>http://gajamoo2.wordpress.com/?p=696</link>
<pubDate>Fri, 04 Jul 2008 20:25:18 +0000</pubDate>
<dc:creator>gajamoo2</dc:creator>
<guid>http://gajamoo2.wordpress.com/?p=696</guid>
<description><![CDATA[
اتفاقي كه پس از جدايي افشين قطبي از پرسپوليس كمتر كسي آ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<h3><span style="color:#000000;"><a href="http://gajamoo2.files.wordpress.com/2008/07/afshin-ghotbi-gharardad-perspolis.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-697" src="http://gajamoo2.wordpress.com/files/2008/07/afshin-ghotbi-gharardad-perspolis.jpg" alt="" width="303" height="375" /></a></span></h3>
<h3><span style="color:#000000;">اتفاقي كه پس از جدايي افشين قطبي از پرسپوليس كمتر كسي آن را پيش‌بيني مي‌كرد، رخ داد؛ او دوباره سرمربي سرخ‌ها شد.<br />
اين از طنز ماجرا بود كه در ميانه شايعه سرمربيگري حميد استيلي و حتي نزديك شدن ديگر گزينه‌ها به معادلات فصل آينده پرسپوليس، ناگهان افشين قطبي دوباره فرصت حضور در رأس كادرفني قهرمان فصل گذشته را به دست آورد.<br />
مربي كه همين چند هفته پيش در خصوص جدايي‌اش از پرسپوليس تأكيد كرد: «تصميم منطقي گرفتم». همه چيز اما در طول كمتر از يك ماه تغيير كرد تا قطبي اولين پيغام اميدواركننده را از زبان عضو هيأت‌مديره باشگاه پرسپوليس دريافت كند؛ گزينه اول ما قطبي است.<br />
جلسه هدايتي و قطبي در دبي<br />
سرمربي فصل گذشته پرسپوليس پس از جلسه 5 ساعته‌اي كه روز پنجشنبه با هدايتي داشت، موافقت خود را براي بازگشت دوباره به جمع سرخپوشان اعلام كرد.<br />
او در حالي پيشنهاد نماينده هيأت‌مديره باشگاه را پذيرفت كه در نخستين رويارويي‌اش در خصوص ادامه همكاري با پرسپوليس ترجيحاً پاسخ مثبتي نداده بود.<br />
جلسه نماينده باشگاه با افشين قطبي اما در دو نوبت برگزار شد تا پس از ساعت‌ها گفت‌وگو پيرامون شرايط طرفين مذاكره، گره كور انتخاب سرمربي جديد پرسپوليس با موافقت نهايي قطبي باز شود.<br />
حسين هدايتي پس از اين جلسه در مصاحبه‌اي به طور رسمي از اعلام موافقت قطبي براي حضور دوباره در پرسپوليس خبر داد و گفت: «جلسات مفيدي را با قطبي برگزار كرديم كه پس از تشريح شرايط فعلي تيم فوتبال پرسپوليس وي پذيرفت كه به مدت 2 سال سرمربي اين تيم باشد.»<br />
مبلغ قرارداد قطبي<br />
براساس توافقات صورت گرفته ميان باشگاه پرسپوليس و افشين قطبي وي در نهايت حاضر شد قرارداد دوساله‌اي را به امضا برساند. گفته مي‌شود او براي سرمربيگري پرسپوليس در سال اول رقمي در حدود ۸۰۰ ميليون تومان و در سال دوم نزديك به ۹۰۰ ميليون تومان دريافت خواهد كرد.<br />
منابع آگاه با تأييد اين خبر مي‌گويند: «قطبي در ازاي ۲ سال فعاليت در پرسپوليس يك ميليارد و ۷۰۰ ميليون تومان دريافت خواهد كرد. اين در حالي است كه شنيده مي‌شود دستيار اول قطبي با مبلغي در حدود ۳۵۰ هزار دلار حاضر به فعاليت در پرسپوليس است.<br />
اين مربي برزيلي سابقه فعاليت در كادر فني تيم‌ملي كره‌جنوبي را در كارنامه خود دارد.<br />
همچنين افشين پيرواني و احمدرضا عابدزاده ديگر اعضاي كادرفني پرسپوليس را تشكيل مي‌دهند. پرويز كماسي نيز به عنوان مربي بدنساز كار خود را با بازيكنان اين تيم آغاز كرده است.<br />
قطبي: شناخت خوبي از پيرواني دارم<br />
سرمربي پرسپوليس كه فصل گذشته با حميد استيلي روزهاي پرحاشيه‌اي را پشت‌سر گذاشت و در نهايت به دليل جدي شدن بحث سرمربيگري استيلي در پرسپوليس تصميم گرفت از سرخپوشان جدا شود، در حالي فصل تازه‌اي از فعاليت خود در فوتبال كشورمان را آغاز مي‌كند كه اين بار نيز همچون بارقبل، خودش دستيارش را انتخاب نكرده است.<br />
اگرچه به نظر مي‌رسد حضور همزمان قطبي با پيرواني در كادر فني پرسپوليس به ماجراهاي سال گذشته منجر نخواهد شد.<br />
به خصوص اينكه پيرواني در تازه‌ترين واكنش خود در مقام تمجيد از شخصيت قطبي برآمده و افشين قطبي نيز درباره پيرواني گفته است: «شناخت خوبي از پيرواني دارم. مي‌دانم كه يكي از بهترين مربيان ايراني است. بنابراين مشكلي بابت كار در كنار او ندارم.»<br />
جذب ابراهيم توره<br />
مهاجم سنگالي فصل گذشته پيكان بالاخره پس از كشمكش فراوان ميان دو باشگاه پرسپوليس و استقلال سرخپوش شد.<br />
اين بازيكن كه امير قلعه‌نويي اصرار زيادي به جذب او داشت در حالي با پرسپوليس قرارداد خود را به ثبت رسانده كه گفته مي‌شود در مراحل پاياني مذاكره با استقلال و البته به دليل روبه‌رو شدن با پيشنهاد به مراتب بالاتري از سوي مسئولان باشگاه پرسپوليس، تصميم خود را در دقيقه ۹۰ تغيير داده است.<br />
البته پرسپوليس همچنان در پست هافبك دفاعي كه فرزاد آشوبي فصل گذشته نمايش خيره‌كننده‌اي در آن داشت، ضعف دارد و نتوانسته بازيكن باكيفيتي را به خدمت بگيرد.<br />
ضمن اينكه گفته مي‌شود الونگ به دليل مصدوميت تا پايان مهرماه نيز نمي‌تواند سرخپوشان را همراهي كند.<br />
با اين حال افشين قطبي در واكنش به بازيكناني كه تاكنون جذب شده‌اند، ابراز خرسندي كرده و گفته است: «با توجه به اطلاعاتي كه گرفته‌ام تاكنون نفراتي كه به اين تيم آمده‌اند از جمله بازيكناني بودند كه مورد توجه من قرار داشتند.»<br />
قطبي همچنين درخصوص همكاري با داريوش مصطفوي تأكيد كرده است: «شناخت چنداني از وي ندارم اما اميدوارم با حضور در تهران و كار در كنارش روزهاي خوبي را تجربه كنم.»<br />
تكذيب شايعه بركناري مصطفوي<br />
سخنگوي هيأت‌مديره باشگاه پرسپوليس همچنين درباره اظهارات داريوش مصطفوي مبني بر بدهي‌هاي باشگاه پرسپوليس نيز گفت: «صحبت‌هاي مصطفوي در حقيقت همان بحثي است كه سعيدلو مدتي پيش آن را مطرح كرد. باشگاه پرسپوليس عملاً بيش از ۴ ميليارد تومان بدهي ندارد و مابقي طلب‌ها به صورت شفاهي است كه برخي ادعا مي‌كنند از باشگاه طلب دارند. در حال حاضر اين مسئله در دست بررسي است؛كم‌كم به آن رسيدگي مي‌شود و فكر مي‌كنم مشكلات قابل حل است.»<br />
وي هرگونه خبري مبني بر قطع همكاري داريوش مصطفوي با باشگاه پيروزي را تكذيب كرد و گفت: «مصطفوي در حال حاضر مشغول به كار است و هيچ بحثي از سازمان تربيت‌بدني يا نهادهاي ديگر در رابطه با عدم همكاري با او مطرح نيست. او با جديت در پست خود مشغول به كار است و در باشگاه مي‌ماند.</span></h3>
<p><a href="http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=60218" target="_blank">منبع</a></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[یادداشت 61:تئوری توصیف شبه توهمات سیاسی]]></title>
<link>http://naghdvahagheeghat.wordpress.com/?p=86</link>
<pubDate>Fri, 04 Jul 2008 08:14:45 +0000</pubDate>
<dc:creator>naghd4000</dc:creator>
<guid>http://naghdvahagheeghat.wordpress.com/?p=86</guid>
<description><![CDATA[&lt;!&#8211;  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-parent:]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><!--[if gte mso 9]&#62;  Normal 0   false false false        MicrosoftInternetExplorer4  &#60;![endif]--><!--[if gte mso 9]&#62;   &#60;![endif]-->&#60;!--  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-parent:""; 	margin:0cm; 	margin-bottom:.0001pt; 	text-align:right; 	mso-pagination:widow-orphan; 	direction:rtl; 	unicode-bidi:embed; 	font-size:12.0pt; 	font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 	{size:595.3pt 841.9pt; 	margin:72.0pt 89.85pt 72.0pt 89.85pt; 	mso-header-margin:35.45pt; 	mso-footer-margin:35.45pt; 	mso-paper-source:0; 	mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 	{page:Section1;} --&#62;</p>
<p><!--[if gte mso 10]&#62;--><br />
 /* Style Definitions */<br />
 table.MsoNormalTable<br />
	{mso-style-name:"Table Normal";<br />
	mso-tstyle-rowband-size:0;<br />
	mso-tstyle-colband-size:0;<br />
	mso-style-noshow:yes;<br />
	mso-style-parent:"";<br />
	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;<br />
	mso-para-margin:0cm;<br />
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;<br />
	mso-pagination:widow-orphan;<br />
	font-size:10.0pt;<br />
	font-family:"Times New Roman";<br />
	mso-ansi-language:#0400;<br />
	mso-fareast-language:#0400;<br />
	mso-bidi-language:#0400;}</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong><span style="font-size:18pt;color:blue;" lang="FA">تئوری توصیف شبه توهمات سیاسی:</span></strong><strong><span style="font-size:18pt;color:blue;" dir="ltr"></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:18pt;" dir="ltr"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:14pt;" lang="FA">در اینجا می خواهم تلاش نمایم مدلی ارائه دهم که به توصیف مشکلات مدیریتی <span> </span>و حضور دست عمال بیگانه و عوامل غیر بیگانه را در سیستم مدیریتی کشور حتی رهبری را آشکار نمایم. مطمئناً بدون اطلاعات تجربی اثبات این مدل میسر نخواهد بود و بایستی در صدد بر آمد تا با جمع آوری اطلاعات صحیح میزان صحت این مدل را بررسی نمود. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:14pt;" lang="FA">فرض کنید آدمهایی وجود دارند بی قید که دست به هر کاری میزنند، هوشمند و با حافظه قوی، حقه باز و حیله گر، سیاست مدار و استراتژیست، داری روابط عمومی قوی، با نفوذ<span> </span>که در موقعیت های مدیریتی بالای جامعه<span> </span>فعال هستند و به هر سوراخ سمبه ای دسترسی دارند، تحصیل کرده آمریکا یا انگلیس یا دوستدار آنها و بطور کل کشورهایی که سیاستی استعمارگرانه و دراز مدت در کشورهای دیگر دارند، در قسمت های مختلف جامعه عواملی دارند که با آنها مرتبط هستند و در صورت وقوع مشکلی برای سیاست همین کشورها با عوامل خود بخشهای جامعه را چنان مدیریت میکنند تا سیاستهای درازمدت و احیانا کوتاه مدت آنها پایدار شود. حتی با نیرنگ واقعیت های اجتماعی و اعتراضات به حق مردمی را نیز میتوانند مخدوش کنند. این افراد عمدتا در ظاهر جامعه ظاهر نمیشوند چراکه منافع بیگانگان آنقدر لزوم پیدا نمیکند که عوامل خود را آنقدر راحت جلوی چشم مردم بگذارند فعلا همین که سیاستهای آنها پیاده شود کافی است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:14pt;" lang="FA">گروه دیگری هم هست که همین خصوصیات را دارند ولی تاکتیک آنها این است که در مواقعی که منافع آنها اقتضا می کند مشکلات را به دوش مسئولین فعلی نظام و در شرایط دیگر به دوش بیگانه می اندازند بطوریکه در هر دو حالت منافع شان به خطر نیفتد یعنی هم از آخور میخورند و هم توبره البته نه به وضوح کامل که وجود شان آشکار شود. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:14pt;" lang="FA">برای شناسایی این افراد علاوه بر خصوصیاتی که شمرده شد بایستی برای شناخت شیوه های کارشان از واقعیات جزئی به کلی رسید یعنی مقدمتا سیاست ها بیگانه را بعنوان یک راهنما شناسایی نمود و هر واقعه مرتبطی را تحلیلی نمود و ادامه داد تا نهایتا <span> </span>منجر به شناسایی آنها و تشکیلاتشان شود. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:14pt;" lang="FA">2008-06-19</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size:14pt;" lang="FA">البته نکته مهم و مفروض این است که تعداد این افراد با خصوصیات شمرده شده کم میباشد.</span><span style="font-size:14pt;" dir="ltr"></span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[گفتگو با شاهین نجفی، رپر انزلیچی مقیم آلمان]]></title>
<link>http://gajamoo2.wordpress.com/?p=690</link>
<pubDate>Thu, 03 Jul 2008 19:42:03 +0000</pubDate>
<dc:creator>gajamoo2</dc:creator>
<guid>http://gajamoo2.wordpress.com/?p=690</guid>
<description><![CDATA[
سلام دوستان عزیز : قبل از اینکه مصاحبه این جوان موفق ان]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<h3><span style="color:#0000ff;"><a href="http://gajamoo2.files.wordpress.com/2008/07/shahin-najafi-raper-anzalichi-gajamoo2.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-691" src="http://gajamoo2.wordpress.com/files/2008/07/shahin-najafi-raper-anzalichi-gajamoo2.jpg" alt="" width="301" height="444" /></a></span></h3>
<h3><span style="color:#0000ff;">سلام دوستان عزیز : قبل از اینکه مصاحبه این جوان موفق انزلیچی رو بخوانید، باید از دوست بسیار عزیز و همشهری گلم جناب آقای مهندس آرمین برادران نویری <a href="http://www.waresh.net/blog/FarsiPress/" target="_blank"><span style="color:#ff6600;">مدیر فنی وبلاگ وارش</span></a> یک تشکر ویژه ای داشته باشم برای ترتیب دادن این مصاحبه جالب.</span></h3>
<h3><span style="color:#000000;">یکی دو سالی میشود که با او آشنا شده ایم. یادم نمی آید چه کسی بود او را به ما معرفی کرد. چند عکس از او فرستاد و گفت “یکی از انزلیچی های مقیم آلمان که خواننده رپ است. در باره اش تحقیق کنید.” دنبالش بودیم و به نتیجه هایی هم رسیده بودیم که دوباره وارش تعطیل شد. اینبار با شروع دوباره وارش اولین قدم برای مصاحبه را، با او برداشتیم.<br />
او خود و خانواده اش را غازیانی معرفی میکند و می گوید: ” من بیشتر در خودم زندگی کردم و آنقدر ها اهل معاشرت نبودم تا زمانی که موسیقی به طور جدی با زندگیم اجین شد.” از پانزده سالگی شروع به نوشتن شعر کرد. گیتار و سلفژ را در انزلی و دف را در تهران آموزش می بیند.<br />
به گفته خودش چون هوای موسیقی ایران ابری بود سه سال پیش با آلمان مهاجرت میکند. “اینجا هم در مدرسه ملی آلمان یکدوره کرال دیدم و ۲ سال است که گیتار باس میزنم.” او همچنان منتظر است که خورشید پشت ابر موسیقی ایران روزی طلوع کند.<br />
به همین بهانه مصاحبه اینترنتی با شاهین نجفی ترتیب دادیم که در ادامه میخوانید.</span></h3>
<h3><span style="color:#000000;"><span style="color:#000080;">وارش</span>- <span style="color:#000080;">Text ها و بیت های ترانه هایت کار کیست؟ به نظر تکست نوشتن کار سختی است و رَوَند خاصی دارد؟</span><br />
<span style="color:#ff0000;">شاهین</span>- من در رپ نوشتن تازه کارم.در ابتدا برایم سخت بود چون زبان فخیمانه ی شعر و ترانه اجازه نمیداد به زبان خیابان بنویسم. نمی خواستم نقش یک روشنفکر را در رپ داشته باشم. اما خوب ناگزیر مفهوم می رساند مولف از کدام قشر است. من در زبان دست به تجربه زدم.کارهای اولیه نپخته بود و خیلی از آنها را دور ریختم. من کلا نسبت به کارهای خودم سختگیرم.پس فکر نمیکنم با معیار من رپ نوشتن راحت باشد. ضمنا رپ نوشتن روند ثابتی ندارد .در کارهای مختلف متفاوت است.<br />
<span style="color:#000080;">وارش</span>-<span style="color:#000080;"> نظر شما در باره تکست هایی رپر های زیرزمینی می خوانند چیست؟ با توجه به اینکه تم رپ اعتراضی است و نگاهی به مسایل اجتماعی دارد و تکست رپرهای زیرزمینی بیشتر تم عشقی و عاطفی پیدا کرده و بیت های آنها هم به سمت شش و هشت میرود، آیا این خود میتواند بنیان گذار حرکتی نو در موزیک رپ باشد؟ ( با توجه به اینکه ای نوع موسیقی در بین جوانان داخل کشور مقبولیت قابل قبولی هم پیدا کرده است.)<br />
</span><span style="color:#ff0000;">شاهین</span>- دوست من هر چه که مجوز نمیگیره که زیر زمینی نیست.شما کلمات را به راحتی خرج میکنی .بنیان گذاری حرکتی نو در موزیک رپ یعنی چه؟ آخر ما که باشیم که برای موسیقی رپ یا دیگر سبکهای غربی حرکت ایجاد کنیم .ما ایرانی ها از هر مزه ای سالاد می سازیم که به درد نشخوار هم نمیخورد. این جوانان که میگویید از چه طبقه و قشری هستند و خاستگاه فرهنگی شان کجاست؟اگر قرار باشد این قشر تعیین کننده هنر باشند پس همه باید باباکرم بخوانیم.<br />
<span style="color:#000080;">وارش</span>- <span style="color:#000080;">چقدر با رپر های داخل ایران و یا حتی ایرانی مقیم خارج ( به غیر از تپش ۲۰۱۲ که گویا همکاری خوبی با هم دارید) آشنایی دارید؟ آیا ارتباط کاری با هم داشته اید؟ آیا اصلا کار رپر های ایرانی را قبول داری؟</span><br />
<span style="color:#ff0000;">شاهین</span>- تا جایی که زمان اجازه بدهد کار ها را گوش میکنم و البته دوستانم در ایران جدیدترین کارها را برایم میفرستند. درباره آشنایی شخصی، خوب چند نفر از رپرهای داخل لطف داشتند و اظهار محبت کردند. با گروههای خارج از ایران هم طبیعیست که در ارتباط هستیم. اما در مورد همکاری باید عرض کنم که برای من ابتدا فنی بودن و سپس محتوای درون گروهی مهم می باشد. تپش ۲۰۱۲ فقط یک گروه موسیقی نیست. با امکانات و ارتباطات قوی تپش ۲۰۱۲ به عنوان یک پروژه هنری ما این شانس را داریم که صدایمان را به دنیای غرب برسانیم و هر کسی هم که با ما در اصل قضییه یکی باشد میتواند به آن بپیوندد.<br />
<span style="color:#000080;">وارش</span>- <span style="color:#000080;">در مورد رپر های همشهری؛ در سری قبل وارش یکی از رپر های جوان شهرمان را که در انزلی فعالیت زیرزمینی دارد را معرفی کردیم. “نعمان”. آیا تا کنون شما سعی کرده اید که آنها را بشناسید؟ آیا آنها از شما به عنوان یک همشهری و همکار مقیم خارج که مسلما امکانات بیشتری در همه زمینه ها در اختیارش است در خواست کمک کرده اند؟</span><br />
<span style="color:#ff0000;">شاهین</span>- نه متاسفانه اما همین جا از وارش خواهش میکنم ایمیل من و آدرس سایت و وبلاگم را در اختیار همشهریام بگذارد تا با آنها به نوعی در تماس باشم. <a href="http://www.waresh.net/blog/FarsiPress/?p=136#more-136" target="_blank"><span style="color:#ff6600;">ادامه مطلب را بخوانید</span></a></span></h3>
<h3><span><span><span><span><span><span><a href="http://gajamoo2.wordpress.com/tabadol-link-gajamoo2-iran-weblog/" target="_blank"><span><span style="color:#0000ff;"><span>اگر شما تمایل داشته باشید بنده</span><span><span> خوشحال خواهم شد که با شما <span>تبادل لینک داشته باشم</span><span> </span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></h3>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[خمس]]></title>
<link>http://solale.wordpress.com/?p=83</link>
<pubDate>Thu, 03 Jul 2008 19:22:57 +0000</pubDate>
<dc:creator>solale</dc:creator>
<guid>http://solale.wordpress.com/?p=83</guid>
<description><![CDATA[خمس چیست؟ به نظر شما چه نقشی در اقتصاد خانواده و جامعه د]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>خمس چیست؟ به نظر شما چه نقشی در اقتصاد خانواده و جامعه دارد؟</p>
<p>یک پنجم از مازاد درآمد سالانه خود را باید تحت عنوان خمس به مرجع تقلید(در زمان غیبت امام زمان) بپردازیم. آیا تا به حال خمس داده اید؟ <!--more--></p>
<p>وقتی با افرادی که خمس می دهند صحبت می کنی، پرداخت خمس را مایه برکت مال خود می دانند، مثل درختی که وقتی هرس می شود پربار تر می شود. و واقعا هم همینطور هست. وقتی صحبت از خمس می شود بعضی می گویند مالیات می دهیم. اما آیا واقعا مالیات جای خمس را می گیرد؟ نه. مالیات چیزی جدا از خمس است و کارکرد متفاوتی دارد.  خمس که بخشی از آن سهم سادات و بخشی سهم امام هست در راستای پرورش و تربیت نیروی علمی و کاهش فاصله طبقاتی می تواند نقش موثری داشته باشد.</p>
<p>شاید بعضی بگویند چرا باید درآمدی را که به هزار زحمت کسب کرده ایم به دیگران بدهیم؟ نظر شما چیست؟ به عقیده من اولا این یک امر واجب دینی است و همچون نماز و روزه می باشد ثانیا مگر غیر از این است که این درآمد کسب شده روزی ای هست که خداوند نصیب تو کرده است؟ و هم اوست که می تواند این روزی را بر تو تنگ گرفته و یا گشاده کند. در ضمن از پیامدهای آن که می تواند کاهش فاصله طبقاتی باشد، اگر از زوایای دیگر به آن بنگریم موجب کاهش فساد اخلاقی و جرم و جنایات ناشی از فاصله طبقاتی شود و در مجموع جامعه در آرامش نسبی بیشتری به سر خواهد برد و این به نفع همه می باشد.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[اعدام می شویم!]]></title>
<link>http://lord13.wordpress.com/2008/07/03/%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85/</link>
<pubDate>Thu, 03 Jul 2008 15:10:34 +0000</pubDate>
<dc:creator>lord13</dc:creator>
<guid>http://lord13.wordpress.com/2008/07/03/%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85/</guid>
<description><![CDATA[گمان می رفت مجلس جدید متعادل تر از دولت باشد و این تفاوت]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>گمان می رفت مجلس جدید متعادل تر از دولت باشد و این تفاوت آن ها را گاهی در مقابل هم قرار دهد ولی این یک رویا بود! مجلس دو فوریت در خواست برداشت از حساب ذخیره را رد کرد و با این کار حساسیت ها را از آن دور کرد وحالا با آن موفقت کرده. جالب است سال قبل هم دولت این لایحه را به مجلی داده بود و آن زمان خبری از خشکسالی یا سرمازدگی نبود! و امسال هم همان دوباره داده شده و فقط عنوان خشکسالی را یدک می کشد.<br />
مجلس جدید در اصل سیاست های دولت را جلا داده شده و با ظاهر زیبا معرفی می کند و تازه در مواقعی مثل قانون جدید از دولت هم جلو تر افتاده. در <a href="http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=90109">این قانون</a> آمده است:تاسيس و داير کردن وبلاگ و سايت مروج فساد و فحشاء و الحاد می توانند موجب اعدام شخصی خاطی شوند.<br />
قانون دقیق نیست و دست کارگزار مربوطه  را باز می گذارد چرا که جرم فساد اصلا" مشخص نیست. همانطور که با طرح امنیت اجتماعی به حجاب رسیدگی می شود ممکن است با دیدگاه های انتقادی هم با نام فساد برخورد شود. به نظر من هدف اصلی قانون همین است چرا که همه می دانند یکی از بزرگ ترین جامعه های مجازی - نسبت به امکانات اینترت - در ایران است به طوری که گاهی در کنار غول هایی مثل چین و برزیل قرار می گیرد. از این جامعه همواره سرکش هایی پدید می آیند. مثال بارزش در سیاست است چرا که در جامعه ای درهایش بسته اند شما مجبورید در حیاط خلوتتان هوا بخورید.<br />
در واقع این قانون بیشتر برای این وضع شده است تا این فضای باز بسته تر و کوچک تر شود. کار کرد عملی ندارد چرا که اثبات هویت یک فرد کار راحتی نیست و درضمن تعداد خیلی بیشتر از آن است که رسیدگی کردن به تحقق بپیوندد پس هدف چیست؟ هدف ایجاد یک ترس است یک دلهره یک فضای پلیسی چرا که دولت ها هرگز تک تک افراد را تحت نظر ندارند ولی سعی می کنند این فضا را به وجود بیاورند که مردم چنین احساسی داشته باشند.<br />
نتیجه اینکه از این به بعد رشد وبلاگشتان کمتر می شود و نباید از تعطیل شدن های پیاپی وبلاگ ها تعجب کرد.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[فرودگاه بیرجند، سومین فرودگاه کشور]]></title>
<link>http://khorashad.wordpress.com/?p=558</link>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 23:30:38 +0000</pubDate>
<dc:creator>khorashad</dc:creator>
<guid>http://khorashad.wordpress.com/?p=558</guid>
<description><![CDATA[به نام یزدان
چندین ماه پیش، جهت تکمیل مقاله بیرجند، وبگ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;"><strong>به نام یزدان</strong></p>
<p style="text-align:justify;">چندین ماه پیش، جهت تکمیل مقاله <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%AC%D9%86%D8%AF" target="_blank"><strong>بیرجند</strong></a>، وبگردی می نمودم ... در این میان به مطلب جالبی رسیدم که تابحال مورد توجه اهالی بیرجند قرار نگرفته بود .. حداقل بنده جایی مشاهده نکردم که به آن اشاره شود .... آنهم در باب <span style="color:#ff6600;"><strong>فردوگاه بیرجند</strong></span> ....<a href="http://khorashad.files.wordpress.com/2008/07/birjand-airport.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-570" src="http://khorashad.wordpress.com/files/2008/07/birjand-airport.jpg" alt="تصویر هوایی فرودگاه بیرجند در شمال شهر بیرجند" width="270" height="202" /></a></p>
<p style="text-align:justify;"> کاشف به عمل آمد که <span style="color:#008000;"><strong>فرودگاه بیرجند، سومین فرودگاه کشور است</strong></span> ... از نظر قدمت تاسیس ... ابتدا قلعه مرغی بوده و بعد آن بوشهر .... و در سال 1312 ، فرودگاه بیرجند، افتتاح می گردد ... که باید ممنون حضور انگلیسیها در دو منطقه بوشهر و بیرجند بود ! ... لذا بعد از این کشف، سریعا اقدام به درج آن در مقاله بیرجند نمودم ... تا تکمیل تر شود ...</p>
<p style="text-align:justify;">پیش از این تصاویری از بیرجند گرفته بودم از جمله از <span style="color:#ff6600;">فرودگاه بیرجند</span>... تصویر های این نوشته هم از همان مجموعه تصاویر است .. البته با توجه به گردو غبار محلی که بر روی بیرجند وجود دارد ... برای تفکیک بهتر برخی تصاویر ، دست به دامان فتوشاپ شدم ... برای بزرگنمایی روی آنها کلیک نمایید.</p>
<p><a href="http://khorashad.wordpress.com/files/2008/07/img_0284new.jpg"></a></p>
<p style="text-align:justify;">اکنون هم مقاله مجزایی را آماده کرده ام که مناسب دیدم تا قبل از انتشار عمومی در ویکیپدیا، شما آنرا مشاهده نمایید .. مقاله ای به نام فرودگاه بیرجند ... انشالله قصد دارم مقالاتی را که کار کرده ام ... به ویژه در مورد بیرجند و جنوب خراسان را در این سایت درج نمایم ... و در بخش مجزایی در این سایت بیشتر در مورد بیرجند بنویسم ...</p>
<p style="text-align:justify;">در حال تکمیل تر نمودن مقاله <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%AC%D9%86%D8%AF" target="_blank"><strong>بیرجند</strong></a> هستم ...<a href="http://khorashad.files.wordpress.com/2008/07/img_0152.jpg"><img class="alignright size-medium wp-image-581" src="http://khorashad.wordpress.com/files/2008/07/img_0152.jpg?w=300" alt="فرود هواپیما" width="300" height="225" /></a> تا به بهترین نحو و به طرز درست و صحیحی این شهر را معرفی نمایم ... مقدمه، تاریخ، آب و هوا، ترابری، بنگاه آبلوله ، آموزش عالی، دانشگاه های بیرجند، شهرداران، آثار تاریخی و ... را اضافه نمودم .... و سعی دارم مقاله را گسترش داده تا منبع خوبی برای معرفی شهر بیرجند به فارسی زبانان، انگلیسی زبانان و فرانسوی زبانان باشد ... با اینکه تقریبا 10 ماهی از عمرم در ویکیپدیا می گذرد ... ولی در این مدت کوتاه، سعی کردم که مشارکت زیادتری داشته باشم ... یکی - دو دوست دیگر هم هستند در ویکی پدیا که بیرجندی هستند .. حداقل از مشارکتهایشان متوجه شدم ... ولی شاید بتوان فعالترین کاربران ویکیپدیا را که اصالتی از جنوب خراسان دارند، و در معرفی این منطقه می کوشند را تنها 3 نفر دانست ...  2 نفر از اهالی بیرجند و یکی از فردوس ... تا اینجا که من شناخته ام ... و به نظر من کم است ....</p>
<p style="text-align:justify;">دوستانی که <strong><span style="color:#008000;">تمایل دارند</span></strong> نقشی در تکمیل اطلاعات و گسترش ویکیپدیا داشته باشند، قبل از آغاز کار، حتما <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%A7:%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2" target="_blank"><span style="color:#0000ff;"><strong>خودآموز</strong></span></a><span style="color:#0000ff;"> و </span><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%A7:%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%85%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7" target="_blank"><span style="color:#0000ff;"><strong>سیاست های ویکیپدیا</strong> </span></a>را بخوانند... مطالب شما باید اثبات پذیر باشد .. و یکی از راههای اثبات پذیری ذکر منبع معتبر برای مطالب است ... به عنوان مثال در ویکیپدیا، وبلاگ ها، منبع معتبری به حساب نمی آیند و مطلبی که منبع آن صرفا وبلاگ باشد، احتمالا به مرور زمان حذف خواهد شد.... مطالب بی منبع که حتما حذف می شوند !    </p>
<p style="text-align:justify;">خیلی از مقالات ویکیپدیا <span style="color:#ff6600;">نیاز به گسترش دارد</span> .. به عنوان مثال مقاله <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C" target="_blank"><span style="color:#0000ff;">ابن حسام خوسفی</span></a><span style="color:#0000ff;"> </span>تنها یک پاراگراف است ... که کم است و دوستانی که اطلاعات بیشتری دارند ، با توجه به سیاست و اساسنامه ویکیپدیا، در گسترش آن بکوشند ... و یا سایر مقالات علمی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... یادمان باشد در مورد مقالات بی طرفی می بایست رعایت شود .... بویژه در مورد مقالات سیاسی، مذهبی، زندگینامه اشخاص برجسته و ... <a href="http://khorashad.files.wordpress.com/2008/07/foroud1.jpg"><img class="alignright size-medium wp-image-571" src="http://khorashad.wordpress.com/files/2008/07/foroud1.jpg?w=300" alt="فرود فوکر 100 " width="300" height="225" /></a></p>
<p style="text-align:justify;">و در آخر می توانید از طریق <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Siavash801" target="_blank"><span style="color:#0000ff;">صفحه کاربری من در ویکی پدیا</span></a><span style="color:#0000ff;"> </span>، با من در <strong><span style="color:#ff0000;">تماس</span></strong> باشید و در گسترش ویکی پدیا بکوشیم ...</p>
<p style="text-align:justify;"> </p>
<p style="text-align:justify;"> </p>
<p><a href="http://khorashad.files.wordpress.com/2008/07/foroud.jpg"></a><a href="http://khorashad.files.wordpress.com/2008/07/img_0154.jpg"></a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong><span style="color:#008000;"> دوستان وبلاگ نویس و سایت نویس</span></strong> ... لطفا در هنگام استفاده از مطالب ویکیپدیا، <span style="color:#ff0000;"><strong>منبع را درج نمایید</strong></span> ... منظور درج لینک مربوط به آن مقاله در ویکیپدیاست ... زیرا که مقالات ویکیپدیا همیشه در حال تکمیل هستند ... و مناسب است که خواننده مطلب شما در وبلاگتان، به منبع اصلی دسترسی داشته باشد تا اطلاعات تکمیلی احتمالی را مشاهده نماید ...</p>
<p style="text-align:justify;">در کل <span style="color:#ff0000;"><strong>ذکر منبع، اثبات درستی ، حفظ بی طرفی و رعایت کپی رایت ( به قولی، ویکیپدیا محلی برای کپی، پیست کردن نیست! ) </strong></span>در نوشته ها، همیشه کار خوبیست ... کاری که سیاست ، مدیریت و کاربران ویکیپدیا به من آموزش دادند ... !</p>
<p style="text-align:justify;">و حال فرودگاه بیرجند</p>
<p style="text-align:justify;"> </p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#008000;"><strong>فرودگاه بیرجند:</strong> </span></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>فرودگاه بیرجند</strong> در شمال شهر بیرجند در خراسان جنوبی واقع است. به علت اهمیت راهبردی شهر بیرجند در شرق ایران،  در سال ۱۳۱۲ شمسی، به عنوان سومین فرودگاه کشور مورد بهره برداری قرار گرفت.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"> این فرودگاه که در شمال شهر بیرجند واقع است، به مرور زمان گسترش یافته و در اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۷، با انجام پرواز بیرجند - مدینه  به فرودگاه بین المللی بیرجند ارتقا یافت. <a href="http://khorashad.files.wordpress.com/2008/07/landing.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-574" src="http://khorashad.wordpress.com/files/2008/07/landing.jpg?w=300" alt="فرود" width="300" height="225" /></a><a href="http://khorashad.files.wordpress.com/2008/07/img_0158.jpg"></a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">طبق آمار سازمان هواپیمائی کشور، میزان مسافران ورودی و خروجی آن در سال ۱۳۷۲ به ترتیب از ۱۰۱۰۹ نفر و ۹۶۵۷ نفر بوده است که با گسترش این فرودگاه و باتوجه به تنها فرودگاه موجود در شرق کشور و استان خراسان جنوبی، تعداد مسافران ورودی آن در سال ۱۳۸۶ به ۵۳۸۶۸ نفر و خروجی آن به ۵۴۸۷۱ نفر افزایش یافت.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">کد فرودگاه بیرجند، OIMB است. این فرودگاه دارای 2 باند بوده و عرض باند آن 45 متر ، طول باند 3100 متر و  مساحت کل فرودگاه 600 هکتار است</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در 3  آذر 1386 ، ترکیدن لاستیک  هواپیمای فوکر 100 شرکت هواپیمایی هما ، هنگام نشستن، می توانست تنها سانحه هوایی را در این فرودگاه باشد. ولیکن با درایت خلبان ، هواپیما بدون برخورد با زمین متوقف گشت و به 102 مسافر و خدمه آن  آسیبی نرسید.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">با توجه به وضعیت توپوگرافی شهر بیرجند و همچنین مشاهدات  و تجربیات شخصی اینجانب، نشست و برخاست هواپیما در فردوگاه بیرجند به سختی صورت گرفته و با لرزش ها و تکانهای شدید هواپیما همراه است. همچنین به علت توفانهای منطقه ای و محلی و کاهش دید خلبان ،برخی اوقات پروازها با تاخیر انجام شده و یا لغو می شود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><a href="http://khorashad.files.wordpress.com/2008/07/img_0190.jpg"></a><a href="http://khorashad.files.wordpress.com/2008/07/iranair-foker.jpg"><img class="alignright size-medium wp-image-573" src="http://khorashad.wordpress.com/files/2008/07/iranair-foker.jpg?w=300" alt="توقف و پایان سفر" width="300" height="225" /></a>درحال حاضر 11 پرواز در هفته و توسط 3 شرکت هواپیمایی هما ، ماهان و تابان در مسیر های بیرجند- تهران، بیرجند-مشهد، و بیرجند- مدینه انجام می شود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">هواپیماهای مورد استفاده این شرکت ها به ترتیب، فوکر 100، ام دی  و توپولوف است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"> منابع:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">- <a href="http://airport.ir/Persian/AirportInfo/AirportInfoshow.aspx‏ ‏" target="_blank">شرکت مادرتخصصی فرودگاههای کشور</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">- <a href="http://www.cao.ir/farsi/airports/default.aspx" target="_blank">سازمان هواپیمایی کشوری</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">- <a href="http://khorasannews.com/contents_details.aspx?2_16976_S01_10563.XML‏ ‏" target="_blank">روزنامه خراسان </a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">- <a href="http://www2.irna.com/fa/news/view/menu-273/8702176649105443.htm" target="_blank">خبرگزاری ایرنا</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"> </p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"> </p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"> </p>
<p style="text-align:justify;"> </p>
<p style="text-align:justify;"> </p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[زنان در آستانه یک حمله عصبی1]]></title>
<link>http://barayeto.wordpress.com/?p=128</link>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 20:26:30 +0000</pubDate>
<dc:creator>barayeto</dc:creator>
<guid>http://barayeto.wordpress.com/?p=128</guid>
<description><![CDATA[یکی از کامنت های مطلبی که برای تو نوشته بودم خیلی جالب ب]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"><span style="font-family:Times New Roman;">یکی از کامنت های مطلبی که <a title="برای تو" href="http://barayeto.wordpress.com/2008/06/28/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88-2/" target="_blank">برای تو </a>نوشته بودم خیلی جالب بود....جالب بود چون سوال خیلی از ماهاست..خیلی از زن ها..زن هایی که افتاده اند توی گردونه بی انتهای سوال ها....چرا؟</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-family:Times New Roman;"><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">چون ما یک آش شله قلمکاری بین زن های سنتی و سنت شکن هستیم...نه این هستیم و نه ان اشکال کار اینجا نیست...اگر راضی بودیم از انی که هستیم حرفی درش نبود.اشکال کار اینجاست که ما خودمان را <span> </span>در گردونه سوال های بی انتها له می کنیم.تبدیل شده ایم به دو زن.یکی از اون دو زن<span>  </span>همان زن قدیمی است همان<span>  </span>که <span> </span>هزار سال است دارد چایی می ریزد.همان که اعتراض نمی کند...همان که توی تنهایی گریه می کند و </span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"><span> </span></span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">پ‍</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">شت سر مرد محبوبش با خاله و خانباجی حرف می زند.. اینجور وقت ها زن دومی بهش می گوید : خاله زنک !!!و زن اولی برای اینکه کم نیاورد آخر همه<span>  </span>غیبت هایش می گوید: اما خیلی مرد خوبیه ها...</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-family:Times New Roman;"><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">ان یکی زن زن مدرن است.همان که سر حقوق زنان با مرد محبوبش بحث می کند...همان که هویت اجتماعی داردهمان که نمی </span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"><span> </span></span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">پ‍</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">ذیرد کالای تجاری بشود میان </span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"><span> </span></span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">پ‍</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">در و مرد محبوبش.. زن دومی هر وقت مشکل دارد از مشاور وقت می گیرد این جور وقت هاست که زن اولی دم می گیرد: عروس خانوم دیوونه از آب در اومده ...ایشالله مبارکش باد و زن<span>  </span>دومی سر نصف قرار هایش با مشاور نمی رود. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-family:Times New Roman;"><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">همینست که وقتی زن اولی برای مردش غذای محبوبش را می </span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"><span> </span></span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">پ‍</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">زد زن<span>  </span>دومی بهش می گوید:ببین!!!شدی کلفت آش</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">پ‍</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">زخونه...اینه عشق؟ اینه اونیه که می خواستی؟</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-family:Times New Roman;"><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"><span> </span>زن دومی هر وقت که دلش بخواد<span>  </span>مرد محبوبش را می بوسد.حتی یک وقت هایی برای عشق بازی </span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">پ‍</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">یش قدم می شود. این جور وقت هاست که زن اولی بهش می گوید:ببین...اینقدر خودت رو کوچیک نکن...بذار اون </span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"><span> </span></span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">پ‍</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">یش قدم بشه.نذار بفهمه که تو دلت می خواد.تو مگه زن خیابونی ای؟</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-family:Times New Roman;"><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">وقتی مرد عصبانی میشود زن اولی گریه می کند ...زن دومی بهش می گوید: چرا اینقدر ضعیفی؟ مگه تو مقصری... زن دومی این جور وقت ها بحث می کند اصلا بعضی وقت ها خودش برای جر وبحث </span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">پ‍</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">یش قدم می شود.اینجور وقت هاست که سر و کله زن اولی </span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">پ‍</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">یدا می شود که می گوید: مثلا عاشقشی؟ تو که ناراحتش کردی.این دیگه چه جور عشقیه؟وحشی دیوونه</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"><span style="font-family:Times New Roman;">......</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-family:Times New Roman;"><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">هر دو تا زن از دست هم کلافه اند. مثل دو قلوهای به هم چسبیده نمی توانند از شر هم خلاص بشوند.زور هر دو انگار یکیست...نه که یکی باشد.انتخاب ما<span>  </span>حتما زن دومی است اما ان زن اولی در همه ما وجود دارد...یک جایی در ناخود آگاهمان...و همیشه..همیشه هر چقدر هم که ما مدرن باشیم سر و کله اش </span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"><span> </span></span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">پ‍</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">یدا می شود.ما، با این تاریخ رنج هزار ساله روی شانه هایمان نیاز داریم به تایید این دو تا زن...هر وقت لباسی می </span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">پ‍</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">وشیم که برویم مهمانی دو تا زن ها شروع می کنند: جلفه...دهاتیه...زیادی زلم زیمبو داره....و لباس ها <span> </span>روی تخت انبار می شود و ما بالاخره با وجدانی معدب به مهمانی می رویم.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"><span style="font-family:Times New Roman;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"><span style="font-family:Times New Roman;">واقعا درون ما چی می گذرد؟ سوالی که ان دوست (<a title="وبلاگ ترز" href="http://painted-veil.persianblog.ir/" target="_blank">ترز</a>) توی کامنتش مطرح کرده بود دقیقا از درگیری ما میان سنت و مدرنیته( از این اصطلاح متنفرم) می آید. از ان هراس همیشگی <span> </span>از ان نبرد همیشگی ، مثل انتخاب یک لباس میان هزار تا:ایا در عصر مدرنیته در عصر خرد عاشق بودن ما را از انسانیتمان جدا نکرده؟ </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-family:Times New Roman;"><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">این سوال ها از کجا میاید؟ چرا ما خودمون را له می کنیم با این سوال ها؟ چرا این دو تا زن دست از سر ما بر نمی دارند؟کدام یکی از ان ها ما هستیم؟ کدام یکی راست می گوید؟ اگرهر دو ب</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">پ‍</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">س چرا با هم به توافق نمی رسند؟</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="font-family:Times New Roman;"><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">نه...با هم به توافق نمی رسند.اگر منتظرید که یکروز صبح بلند شویم و این دو تا زن در حالیکه دارند ویوالدی گوش می دهند یک صبحانه مشترک درست کنند در اشتباهید.ما این جهنم را تا اخر عمر بر دوش می کشیم.این تاوانیست که زنان در جامعه ای به سوی آگاهی باید ب</span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;"> </span><span style="font-size:14pt;color:#ffff99;">پ‍ردازند.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"> </p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"> </p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;margin:0;" align="right"><span style="color:#ffff99;font-family:Times New Roman;">عنوان مطلب نام یکی از فیلم های المودوبار است.</span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[یک کلیپ قدیمی از گوگوش در محفل خانوادگی محمدرضا پهلوی و فرح دیبا برای گوشی موبایل]]></title>
<link>http://gajamoo2.wordpress.com/?p=686</link>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 19:40:43 +0000</pubDate>
<dc:creator>gajamoo2</dc:creator>
<guid>http://gajamoo2.wordpress.com/?p=686</guid>
<description><![CDATA[


تو این کلیپ گوگوش در محفلی که محمدرضا پهلوی برای فرزن]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<h3><a href="http://gajamoo2.files.wordpress.com/2008/07/googoosh-mohammad-reza-va-raza-pahlavi-farah-diba.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-687" src="http://gajamoo2.wordpress.com/files/2008/07/googoosh-mohammad-reza-va-raza-pahlavi-farah-diba.jpg" alt="" width="289" height="211" /></a></h3>
<h3><a href="http://gajamoo2.files.wordpress.com/2008/07/leila-va-farahnaz-pahlavi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-688" src="http://gajamoo2.wordpress.com/files/2008/07/leila-va-farahnaz-pahlavi.jpg" alt="" width="273" height="254" /></a></h3>
<p><a href="http://gajamoo2.files.wordpress.com/2008/07/mohammad-reza-pahlavi-farah-diba-raza-va-alireza-pahlavi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-689" src="http://gajamoo2.wordpress.com/files/2008/07/mohammad-reza-pahlavi-farah-diba-raza-va-alireza-pahlavi.jpg" alt="" width="319" height="166" /></a></p>
<h3><span style="color:#000000;">تو این کلیپ گوگوش در محفلی که محمدرضا پهلوی برای فرزندان ارشد دختر و پسرش گرفته " تولد " شعر می خواند که امیدوارم خوشتون بیاد.</span></h3>
<h3><span style="color:#000000;"><span style="color:#ff00ff;">پ . ن</span>  یک تشکر ویژه از <span style="color:#ff00ff;">مسیح عزیز</span> " از خوانندگان وبلاگ " که این کلیپ رو برای من ارسال کردند.</span></h3>
<h3>از اینجا می توانید<a href="http://www.2shared.com/file/3533241/f3740cb/googoosh-birthday-wwwgajamoo2wordpresscom.html" target="_blank"><span style="color:#ff0000;"> دانلود</span></a><span style="color:#ff0000;"> </span>کنید</h3>
<h3><span><span><span><span><span><span><a href="http://gajamoo2.wordpress.com/tabadol-link-gajamoo2-iran-weblog/" target="_blank"><span><span style="color:#0000ff;"><span>اگر شما تمایل داشته باشید بنده</span><span><span> خوشحال خواهم شد که با شما <span>تبادل لینک داشته باشم</span><span> </span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></h3>
<h3><span><span><span><span><span><span><a href="http://www.waresh.net/blog/FarsiPress/?p=49#more-49" target="_blank"><span style="color:#ff0000;">بیوگرافی لاله پور کریم خواننده ایرانی " انزلیچی " ساکن سوئد</span></a> <span style="color:#000000;">به همراه دانلود کلیپ</span></span></span></span></span></span></span></h3>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[غم غربت، چه فرق مي كند با غم قربت ؟ ]]></title>
<link>http://golestanenavid.wordpress.com/?p=61</link>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 19:15:42 +0000</pubDate>
<dc:creator>navidesmailzadeh</dc:creator>
<guid>http://golestanenavid.wordpress.com/?p=61</guid>
<description><![CDATA[
تلفن زنگ خورد و &#8230;
الو سلام داداش ، حال شما ؟ سلام خوا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://"><img src="http://golestanenavid.wordpress.com/files/2008/07/21.jpg?w=300" alt="" width="300" height="224" class="aligncenter size-medium wp-image-64" /></a></p>
<p>تلفن زنگ خورد و ...<br />
الو سلام داداش ، حال شما ؟ سلام خواهر گلم ، خوبي ؟ بچه هات چطورن ؟ آقا منصور چطوره ؟ آب و هواي اونجا چطوره ؟ مينا به آقا منصور بگو تيمتونم كه تو جام ملت ها دوم شد كه ، اكبر آقا اين جمله ها رو مثل يه رگبار گلوله رو سر خواهرش مي ريخت تا شايد بتونه بغض صداشو قايم كنه آخه خواهر يكي يه دونش با شوهرش و بچه هاش سال ها بود كه رفته بودن آلمان وحالا خواهر و برادربعد اون سالها خيلي دلتنگ هم بودن ، مينا خانم تو اين سالهاي دور هيچوقت نتونسته بود بياد ايران حتي وقتي كه خبر فوت مادرشو شنيده بود اكبر آقا هنوز داشت يك ريز حرف مي زد بدون اينكه منتظر جوابي باشه ، نا گهان خواهر آكبر آقا تحملشو از دست داد و زد زير گريه ، اكبر آقا مرد بود يه مرد سنتي تا حالا گريشو كسي نديده بود رو به خواهر كرد و گفت مينا جان چرا گريه مي كني ؟ چيزي شده ؟ منصور خان چيزيش شده ؟ بچه ها ؟ مينا با همون حال گفت اكبر دلتنگم ، اسير غم غربتم ، دلم واسه ايران تنگ شده ، مي خوام بيام ايران و بعد تلفن در همون لحظه قطع شد و اكبرو با خودش و غم هاش تنها گذاشت آخه اكبر تو ايران بود ولي اونم اسير بود اسير غم قربت </p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[درسی که از جریان دانشگاه زنجان باید گرفت ...سکوت را بشکنید!]]></title>
<link>http://aghaejaze.wordpress.com/?p=228</link>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 10:24:22 +0000</pubDate>
<dc:creator>navidar</dc:creator>
<guid>http://aghaejaze.wordpress.com/?p=228</guid>
<description><![CDATA[به نظر می آید که ماجرای دانشگاه زنجان و چند مورد دیگر که]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">به نظر می آید که ماجرای دانشگاه زنجان و چند مورد دیگر که تاکنون فاش شده اند، تنها نوک کوه یخی را نشان می دهند که بخش عظیمش زیر آب است. چه تیپیک است این رفتار ایرانی که حقیقت را می پوشاند تا ظاهر را حفظ کند و این گونه است که به هر جا می نگری، دروغ و کوه یخ می بینی. البته این بار آن چه در زنجان هم تقریبا تازگی داشت و هم توجه بین المللی را جلب کرد، این بود که این دختر دانشجو بر خلاف "عرف" جامعه سکوت نکرد و با شهامت و به یاری دوستانش این فساد را به همگان نشان داد و این بسیار با ارزش است. این باید نمونه برای همه کسانی قرار گیرد که در دانشگاه های دیگر، در شرکت ها، اداره ها و بسیار جاهای دیگر مورد مزاحمت و تعرض و فشار قرار می گیرند و سکوت می کنند. آن کسانی که از جایگاه خود در موضع قدرت سوء استفاده می کنند، روی این سکوت حساب باز کرده اند چون محتوای واژه هایی چون آبروی خانواده، شرم و حیا و این چیزها را همان فرهنگ ریاکاری برای همگان تعریف کرده است که به این گونه آدم ها میدان می دهد. این سکوت اسمش حفظ آبرو نیست. همین سکوت بوده که اکنون به حضرات "مقامات" هم میدان داده است که بگویند: "افشای گناه جرمش از خود گناه سنگین تر است." بفرمایید! شما سکوت کنید و آقای دکتر مددی معلم اخلاق و بسیاری چون او دختران را به بهانه های مختلف و با تهدید به دفتر کارش بکشد و سردار زارعی </span><span style="font-size:8pt;" lang="FA">چماق اخلاق تهران با زنان برهنه به نماز بایستد</span><span style="font-size:8pt;" lang="FA">. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:8pt;" lang="FA">سکوت را چون در زنجان بشکنید و فاسدان را در دانشگاه و هر جای دیگر رسوا سازید! اکنون شرایط جوری است که این جانوران در جایگاه ضعف و دفاع قرار گرفته اند. آنها را به دادسرا و به میدان افکار عمومی بکشید. نگویید دادگاه ها ترتیب اثر نمی دهند. می دهند! اکنون شرایط مساعد است. باید دختران ایرانی درسی به این آقایان دکتر و استاد و مدیران فاسد و قلابی بدهند که اسمشان و جنسیتشان یادشان برود. دانشگاه به عنوان مکان اندیشه و علم و روشنگری و خرد کجا و این جاهای پر از آدم های پست و ضعیف و بی اخلاق "متعهد" و بی سواد کجا! البته استادانی که در چنین جاهایی هنوز پرچم علم و اندیشه را برافراشته نگاه داشته اند، بسیار مورد احترام هستند. کار علمی در چنین شرایطی به راستی دشوار است.</span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:8pt;" dir="rtl" lang="FA">هر کسی که در هر جایی مورد سوء استفاده قرار گرفته و به هر دلیلی سکوت کرده است، در واقع با سکوت خود یک بار دیگر قربانی شده است و با دشواری های روحی ناشی از آن تنها مانده است. این سکوت را بشکنید!</span></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[سرشت آدمها!]]></title>
<link>http://giledokhtar.wordpress.com/?p=5</link>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 19:59:24 +0000</pubDate>
<dc:creator>giledokhtar</dc:creator>
<guid>http://giledokhtar.wordpress.com/?p=5</guid>
<description><![CDATA[سوال: آیا واقعا آدمها از آزردن و رنجه کردن همدیگر عذاب م]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>سوال: آیا واقعا آدمها از آزردن و رنجه کردن همدیگر عذاب میکشند ؟؟؟؟ یا به عبارتی آیا وجدان بیدار همه همیشه تلنگری برای جلوگیری از رفتارهای ناهنجار   به آنها میزند ؟<br />
آیا رفتار نیک و لذت از خوبی کردن و عذاب از بدی کردن عمومیت دارد  یا به ذات آدمها وابسته است ؟</p>
<p>یک  مثال ساده ... یک سری آدمها سعی میکنند برای اینکه دیگران را آزار کنند بعد از یک سطح خاصی از ارتباط  آنها را ندیده بگیرند...کوچک کنند و یا تمسخر کنند و این ندیده گرفتن یا هر یک از رفتار های مذکور را عیان کنند ...وای به روزی که شاخکهای طرف مقابل هم خوب کار کند و چند آتش بیار معرکه هم بادی به جرقه بدمند! در نتیجه فرد مقابل  به مقابله به مثل یا جنگ طلبیده میشود...طبق این تحلیل فرد اولی ذاتا از آزار کردن دیگران لذت میبرد ...نفر دوم میتواند لذت ببرد (اگر شخصیت یکسان داشته باشد ) و یا اگر نه <strong><em>با هر نوع عکس العملی</em></strong> آزار خواهد دید. عکس العمل او میتواند مقابله به مثل باشد ... که به عنوان مثال  طرف مقابل اگر فردی باشد که ذاتا موافق آزار کردن دیگران نباشد از این نادیده گرفتن/ تمسخر کردن یا کوچک کردن  زجر میکشد ... و اگر چنین عکس العملی هایی  نشان ندهد هم تحقیر میشود...تنها راه چاره بریدن روابط و رها شدن از بند هاست که آن هم با وصل بودن رشته آدمها به هم کار ساده ای نخواهد بود.</p>
<p>من فکر میکنم وقتی آزار دادن و زجر دادن دیگران در ذات و مرام فردی  نباشد ...خواسته یا نا خواسته چنین تلاشی فقط و فقط فرد  را اذیت میکند و در نهایت شاید به ساعتها روزها و گاهی ماهها بحران بیانجامد ! اینجاست که شکل دادن دوستیها آنقدر محتاطانه میشود که گاهی تا مرز انزوا انسان را پیش میبرند. بنابراین در نهایت آدمها یا به سمت بی وجدان بودن یا به عبارتی بی عار بودن پیش میروند و یا منزوی شدن !</p>
<p>دید خوش بینانه این است که تنفر از بدی عمومیت داشته باشد و ربطی به ذات و سرشت آدمها نداشته باشد. که چون وجدان آگاه تا کنون نقش خود را در جوامع به بهترین نحو ارائه ننموده و حرکت به سوی احتیاط و انزوا و یا مقابله به بدی بیشتر است این نظریه از نظر من مردود است!و تحلیل من ذاتی بودن رفتارها را  ثابت میکند! درست مثل خصوصیات فیزیکی که در افراد مختلف متفاوت و برای هر کس مخصوص به اوست.</p>
<p>حالا هر کی میخواد خلافش رو ثابت کنه این گوی و این هم میدان...</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[شازده کوچولو، گل سرخ، سیگار، رته تویی]]></title>
<link>http://kambiztheone.wordpress.com/?p=295</link>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 17:51:28 +0000</pubDate>
<dc:creator>هزاران نقطه</dc:creator>
<guid>http://kambiztheone.wordpress.com/?p=295</guid>
<description><![CDATA[شازده کوچولو مانده بود و یک گل سرخش، داشت خشک می شد، دوی]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>شازده کوچولو مانده بود و یک گل سرخش، داشت خشک می شد، دوید به هر سو، دنبال آب می گشت. گفتند ای بابا، بزرگ شو مرد! بزرگ شدی دیگه، زشته دنبال گل سرخ و این ها باشی، بیا بزنیم توی بازار موبایل، کلی پول توشه، تو هم که متخصص امور و اجرام آسمانی هستی، کلی آمار خوب داری، به عنوان دکترای ارتباطات معرفی ات می کنیم یه پولی هم گیرت بیاد.</p>
<blockquote><p>گفت: نه. یه کم آب بدین گل سرخم داره از بین میره.<a href="http://kambiztheone.files.wordpress.com/2008/07/prince.jpg"><img style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;" src="http://kambiztheone.files.wordpress.com/2008/07/prince-thumb.jpg" border="0" alt="prince" width="158" height="248" align="left" /></a></p></blockquote>
<p>خیلی دوید دنبال آب. گفتن شرمنده، اوضاع خرابه، کمبود آب و قطع برق داریم و تحریم هم که هستیم، آب نیست. گفت آخه چیکار کنم؟ گفتن زری خانوم سر چهارراه وامیسته، کلی گل مصنوعی و پلاستیکی قشنگ داره، شاخه ای پونصد، دو تا بگیر تازه کلی هم خوشحال میشی چون یک گل دیگه هم داری. افزوده سرمایه هم آورده برات.</p>
<blockquote><p>گفت:نه، گل سرخ، گل خودم، همین رو می خوام.</p></blockquote>
<p>از آب خوردن خودش زد و داد به گل سرخ. آفت زد بهش. رفت سراغ دوا و درمون. گفتن تحریم هستیم و نمیشه و گیر نمیاد و بیمه پولش رو نمیده و برو بازار سیاه. هر جا رفت همه قیمت های گرون گرون دادن. وقتی به هیچ جا دستش بند نمیشد، بهش می گفتن آقا ولش کن، چیزی که زیاده گل.</p>
<blockquote><p>گفت: نه من گل خودم رو می خوام. گل سرخم.</p></blockquote>
<p>شازده کوچولو دیگر گل سرخ ندارد. هر آن چه داشت، گل سرخش بود. دیگر نیست. جایگزین هم ندارد. حالا شده کارش فقط سیگار آتش زدن. تا دلش تنگ شود، سیگاری می گیراند.سرخی آتش و حرکت آتش، دلش را آرام می کند. آنقدر بهش پیشنهادهای صدمن یه غاز دادن که دیگر شده خانه نشین. جلوی کامپیوتر و نوشتن وبلاگ.</p>
<p>برای گل سرخش شعر می گوید. فقط گل سرخ است که می تواند نظر بدهد و کامنت بگذارد. سرش را از پنجره می کند بیرون، می بیند همه به زبان دیگری حرف می زنند. حرف مشترک ندارد. سرش را می آورد تو. رته تویی را می گذارد. هدفمندی «رمی» و تلاشش، دلش را آرام می کند. می بیند که چه خوب، پست فطرت تر از این رود رانر که مگ مگ می کند و می دود وجود ندارد، بدبخت تر از آن کایوت بیچاره هم وجود ندارد، اما هر دو از زندگی خودشان، خوش هستند.<a href="http://kambiztheone.files.wordpress.com/2008/07/remy.jpg"><img style="border-right:0;border-top:0;border-left:0;border-bottom:0;" src="http://kambiztheone.files.wordpress.com/2008/07/remy-thumb.jpg" border="0" alt="remy" width="181" height="181" align="left" /></a></p>
<p>کارتون تمام می شود، یکی دیگر. پت و مت، خیلی خوبن، گند می زنن و به گه می کشن اما با هم دعوا نمی کنن. البته پت و مت را نیم ساعت بیشتر نمی کشد چون عصبی می کند آدم را. اینکردیبلز را می گذارد. مرد بدبخت که روزی سلبریتی بوده و برای خود کسی، حالا شده فحش خور کسی که هیچی از زندگی انسانی نمی فهمد.</p>
<p>خوب است. کارتون، این خوبی اش این است که شازده کوچولو را آرام می کند. او هم مثل لاین کینگ سر به آسمان می کند که روزی، ابری، یا توده ای در آسمان سر برسد و خدایی، پدری، کسی، بزرگتری از آن بالا بگوید، پاشو و به خانه ات برگرد.</p>
<p>آتشی دیگر، گل سرخی دیگر و کارتونی دیگر. اسم گل سرخ را گذاشت بانو، و دیگر هیچ نگفت.</p>
<p> </p>
<p style="text-align:center;"><a href="http://kambiztheone.files.wordpress.com/2008/07/land.jpg"><img class="aligncenter" style="border:0;margin:2px;" src="http://kambiztheone.files.wordpress.com/2008/07/land-thumb.jpg" border="0" alt="Land" width="303" height="233" /></a></p>
<p>و شعری از کامینگز، تقدیم به <a href="http://hoseinnorouzi.com/" target="_blank">شازده کوچولوی</a> خودمان:</p>
<p align="center">(از سرزمین همواره اینطوری آباد سخن می گویم که مشتی انسان نمای ناز و گوگولی دور هم جمع شده اند و جرات نمی کنند که بایستند و یا بنشینند و فقط می توانند لم بدهند و بیفتند)</p>
<p align="center">مرگ بر روح انسانی</p>
<p align="center">و هر چیز دیگری که در قوطی کنسرو بسته بندی نشده باشد</p>
<p align="center">چرا که همه در سرزمین همواره و اینطوری آباد، کنسرو بازکن با خود دارند</p>
<p align="center">(چرا که سرزمین همواره و اینطوری آباد، جایی است که ساده تر از آن است که امکان دارد سرزمینی این گونه باشد و با قصد قبلی هم آدم های ساده ای مثل ما آن را ساختند)</p>
<p align="center">مرگ بر بهشت و دوزخ</p>
<p align="center">و همه شلوغ بازی های مذهبی</p>
<p align="center">ابدیت برای پدران و مادران ما جذاب بود</p>
<p align="center">حالا برای ما یک سانتی مترش هم بامزه نیست</p>
<p align="center">(و سرزمین همواره اینطوری آباد، جایی است که اندازه گیری شده است و مشخص است و امنیت دارد و امن است. جایی است که معروف است که اگر بدشانس باشی، خوش شانس به حساب می آیی و هیتلر و خاخام اعظم یهودی کنار هم لم می دهند)</p>
<p align="center">از همه بالاتر، مرگ بر عشق</p>
<p align="center">و هر چیز هرز و فاسد دیگری</p>
<p align="center">که ممکن است کاری کند که بعضی ها کمی خوش خوشانشان شود</p>
<p align="center">آن هم در حالی که همه باید احساس کمی بالاتر از بد بودن داشته باشند، اما مثل بقیه بودن، خیلی عادی و امری معمولی است</p>
<p align="center">در سرزمین همواره اینطوری آباد، به سیگار بد می گویند: زن</p>
<p align="center">اما حشفه مرد، همان بظر زن است.</p>
<p> </p>
<p align="center"><strong>of Ever-Ever Land i speak</strong></p>
<p align="center">(of Ever-Ever Land i speak<br />
sweet morons gather roun'<br />
who does not dare to stand or sit<br />
may take it lying down)<br />
down with the human soul<br />
and anything else uncanned<br />
for everyone carries canopeners<br />
in Ever-Ever Land<br />
(for Ever-Ever Land is a place<br />
that's as simple as simple can be<br />
and was built that way on purpose<br />
by simple people like we)<br />
down with hell and heaven<br />
and all the religious fuss<br />
infinity pleased our parents<br />
one inch looks good to us<br />
(and Ever-Ever Land is a place<br />
that's measured and safe and known<br />
where it's lucky to be unlucky<br />
and the hitler lies down with the cohn)<br />
down above all with love<br />
and everything perverse<br />
or which makes some feel more better<br />
when all ought to feel less worse<br />
(but only sameness is normal<br />
in Ever-Ever Land<br />
for a bad cigar is a woman<br />
but a gland is only a gland)<br />
<strong>ee cummings</strong></p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[وبلاگ دزدهایی به نام فریاد ایرانی]]></title>
<link>http://kambiztheone.wordpress.com/?p=287</link>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 15:13:41 +0000</pubDate>
<dc:creator>هزاران نقطه</dc:creator>
<guid>http://kambiztheone.wordpress.com/?p=287</guid>
<description><![CDATA[وبلاگی هست مشغول دزدی به نام فریاد ایرانی، این هم آدرسش]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:right;">وبلاگی هست مشغول دزدی به نام فریاد ایرانی، این هم آدرسشون هست:</p>
<p><a href="http://fariadeirani.blogfa.com/">http://fariadeirani.blogfa.com/</a></p>
<p>دیدم صفحه خواندنی وبلاگ را که مربوط به کتاب های خواندنی و ارزشمند هست رو بدون کم و کاست کپی کردن و گذاشتن توی وبلاگ که در این آدرس می تونین ببینین:<img class="size-medium wp-image-288 alignleft" style="margin:2px;" src="http://kambiztheone.wordpress.com/files/2008/07/thief.gif?w=300" alt="" width="243" height="218" /></p>
<p><a href="http://fariadeirani.blogfa.com/post-136.aspx">http://fariadeirani.blogfa.com/post-136.aspx</a></p>
<p>مطلب دیگری که در همین وبلاگ با عنوان«رییس جمهوری که دهل می زند» را هم دوباره عین مطلب دزدیده و در وبلاگشون گذاشتن:</p>
<p><a href="http://fariadeirani.blogfa.com/post-135.aspx">http://fariadeirani.blogfa.com/post-135.aspx</a></p>
<p>من براشون کامنت گذاشتم و ای میل هم زدم اما ترتیب اثر ندادن، به <a href="http://www.blogfa.com/" target="_blank">بلاگفا</a> گزارش تخلف دادم که هنوز خبری نشده، به آقای <a href="http://shirazi.blogfa.com/" target="_blank">شیرازی</a>، مدیر بلاگفا هم ای میل زدم، امیدوارم ترتیب اثر بدن</p>
<p>اما نکته:</p>
<blockquote><p>کسانی که این کار رو می کنن، جلوی انتشار افکار و آرا رو می گیرن و وبلاگ می مونه جایی برای مطالب دست چندم و زرد و فقط عکس سلبریتی و جوک و خنده،</p></blockquote>
<p>خیلی اسف باره، خیلی.</p>
<p>این هایی که می خوان با این نوع وبلاگ آزادی برای ایران و ایرانی بیارن، معلوم نیست اون آزادی چی از توش دربیاد.موجودات مفلوک.</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[زندگی یا چیزی شیبه آن]]></title>
<link>http://omidaneh.wordpress.com/?p=32</link>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 13:01:03 +0000</pubDate>
<dc:creator>امید بحرینی</dc:creator>
<guid>http://omidaneh.wordpress.com/?p=32</guid>
<description><![CDATA[کنار خیابان ایستاده ام مدتی است که منتظر تاکسی هستم.یک ]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>کنار خیابان ایستاده ام مدتی است که منتظر تاکسی هستم.یک تاکسی و ماشین شخصی همزمان می ایستند،من تاکسی را ترجیح می ‏دهم و سوار تاکسی میشوم.به راننده تاکسی کفتم دیدم شما ایستاده اید حق را به شما دادم و گفتم اولویت با شماست.راننده تاکسی با ‏تبسمی همرا با آهی گفت شاید 3 درصد مثل شما فکر کنند بقیه اینطور نیستند و این  باعث شد که بغض پیرمرد بترکد و در فاصله ‏کوتاه تا پیاده شدن من از درد دل هایش بگوید.از بیمه و تامین اجتماعی گفت که او تامین اشتباهی را به جای تامین اجتماعی به ‏کنایه می خواند چرا که بیچاره با پرداخت حق بیمه خود و رسیدن به سن باز نشستگی انتظار داشت  بازنشست شود که طبق ‏قانون جدید آقایون 17 سال دیگه اضافه شده به پرداخت حق بیمه تا رسیدن به سن بازنشستگی که بقول بنده خدا تو قبر هم باید ‏حق بیمه را پرداخت کند.‏<br />
از گرانی گفت و از بالا رفتن اجاره بها،از بدبختی خودش و ما گفت!هر کجا هر مجلسی که چند نفر جمعند صحبت از آقازده های ‏خوشبخت و مردم بدبخت و به انتظار ظهور آقا نشستن برای حل مشکلات در کشور آقا !آقای رییس جمهور هم  چاقوی جراهی را ‏برداشته و می خواهد اقتصاد بیمار ایران را جراحی کند خدا خودش به خیرش کنه!‏<br />
این روزها، روزهای خوبی نیست آدم هایی که چندشم میشود بگویم آدم که یک ذره انسانیت و منطق ندارند یک جورایی سر راه ‏من سبز می شوند.شاید آنها هم بخاطر فشار زندگی این جوری شدن.فقط دارم چوب خط روزهای زندگیم را افزایش می دهم بدون ‏آنکه زندگی کنم !شاید خیلی ها هم مثل من باشند !‏</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[خبر خوش هسته ای یا دیداری با معاون(!) نیروگاه نطنز]]></title>
<link>http://lord13.wordpress.com/2008/07/01/%d8%ae%d8%a8%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a7%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%88/</link>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 09:58:02 +0000</pubDate>
<dc:creator>lord13</dc:creator>
<guid>http://lord13.wordpress.com/2008/07/01/%d8%ae%d8%a8%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a7%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%88/</guid>
<description><![CDATA[امروز از داغ ترین موضوعات بالاترین داستان ترور رییس جم]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p>امروز از داغ ترین موضوعات بالاترین داستان <a href="http://balatarin.com/permlink/2008/6/30/1340905">ترور رییس جمهور مردمی در رم</a> (بعد از عراق) بود. مثل اینکه بعد از اینکه رییس جمهور مردمی در ایتالیا دچار نا تحویل گرفتگی ( که از ایدز هم بدتر است) شد سفیر ایتالیا احضار شد و بیچاره را برای ادامه کارش مجبور کردند <a href="http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-151/8704102967163713.htm">این</a> خزعبلات را بگوید.<br />
اتفاقا" دیدم لینک این خبر از لینک های مورد بحث هم بود و حدود 90 نظر پایش ثبت شده بود.فکر کردم چه چیز قابل به ذکری بوده که این لینک را مورد بحث کرده؟ وقتی پای لینک را نگاه کردم چنان نظرات استثنایی دیدم که برای چند لحظه به شک افتادم آیا جدا" ما به فناوری هسته ای- یا حتی چیز های مشابه مثل کدو حلوایی هسته دار - دست پیدا کرده ایم؟ علتش را الان می گویم.<br />
کسی که <a href="http://gajamoo2.wordpress.com/2008/04/21/natanz-ahmadinejad-mohsen-rezaei-zareei/">اینجا</a> می گوید توی جشن نامزدی بچه خواهرش یک هو متوجه شده که معاون نیروگاه اتمی (بگذریم از اینکه اصلا" در نطنز نیروگاه اتمی نداریم  و یک تاسیسات هسته ای هست) نطنز شده و در ضمن ارادت خاصی هم به شخص احمدی نژاد دارد.البته ایشان قبلا" رییس کل پتروشیمی ها و کل نفت ها و خیلی کل های دیگر هم بوده اند.طبق آخرین یافته هایشان در احتمالا" همان نطنز فهمیده اند که ایریدیوم یک عنصری است که با سرعت نور حرکت می کند و هم چنین اندازه ی یک عدس است.<br />
پس از اعلام این خبر خوش هسته ای بود که اهالی بالاترین همه با هم مات و مبهوت ماندند. طبق آخرین اخبار شدت تحیر حاصل از این کشف از تحیر ناشی از سخنان سفیر بیشتر بوده!<br />
معاون(!) نیروگاه اتمی(!) نطنز همچنین<a href="http://balatarin.com/permlink/2008/6/30/1340905#c-1071265"> افزود</a>:"اشعه باعث سوختگی میشه اما مطمئن باش کشنده است اون هم در چند دقیقه و علت اصلی اون خشک شدن تمام آب بدن تون می باشه."<br />
جدا" این حرف ها را حتی بزرگترین فکاهی نویس های جهان هم نمی توانند بزنند و به حق یک دوستی گفته اند که این ها را در داستان ها ایزاک آسیموف هم نمیتوانید پیدا کنید! جناب معاونت توضیحات دیگری دراثبات سخنانشان هم داد که به علت شرم و حیایی که دارم از ذکرشان معذورم!<br />
مسایل حل نشده:<br />
1) اگر جناب معاون می دانند ایریدیوم اندازه عدس است - و حتما" می دانند که آهن اندازه ی پیاز است - و سرعت ایریدیوم همان سرعت نور است - و حتما" می دانند که سرعت آهن اندازه سرعت جوجه تیغی سه ماهه است - چرا رییس آن مرکز نشده اند؟ واقعا" کسی با این توانایی چرا به حقش نرسیده؟ ها؟<br />
2) آیا او بعد از علاقه مند شدن به رییس این طور شد یا از اول این طور بود شاید هم ناشی از خوشحالی بعد گل اسپانیا بوده؟<br />
3) قبلا" شنیده بودیم که یک خواهر و برادر از بازار یک لوازمی خریده اند و انرژی هسته ای را درخانه شان ایجاد کرده اند. معاون هم که این طوری است.خب ما که این همه تحریم را تحمل می کنیم آیا اطمینان داریم که به چیزی حتی شبیه فناوری دست پیدا کرده ایم؟</p>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[قاسم خانی، ژوله و همسرش و شقایق دهقان با سيد محمد خاتمی]]></title>
<link>http://mer30.wordpress.com/?p=586</link>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 21:13:52 +0000</pubDate>
<dc:creator>مسعود قاسمی</dc:creator>
<guid>http://mer30.wordpress.com/?p=586</guid>
<description><![CDATA[
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align:center;"><a href="http://mer30.wordpress.com" target="_blank"><img src="http://i25.tinypic.com/2dh6142.jpg" border="1" alt="قاسم خانی، ژوله و همسرش و شقایق دهقان با خاتمی" /></a></div>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[تصاویر ونیز مصنوعی در دوبی!]]></title>
<link>http://mer30.wordpress.com/?p=584</link>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 21:10:56 +0000</pubDate>
<dc:creator>مسعود قاسمی</dc:creator>
<guid>http://mer30.wordpress.com/?p=584</guid>
<description><![CDATA[دبی شیخ‌نشینی که تا قبل از دهه‌ نود میلادی به دق‌البا]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align:right;">دبی شیخ‌نشینی که تا قبل از دهه‌ نود میلادی به دق‌الباب تمدن و ترقی لبیک نگفته بود به یک باره پله‌های ترقی را با سرعتی مافوق تصور طی کرد. دبی این ترقی حیرت آور را مدیون چیز دیگری غیر از صنعت توریسم نیست. امارات متحده عربی این شیخ نشین 37 ساله این‌بار با ساخت ونیزی مصنوعی در شهر دبی و صرف هزینه 11 میلیارد دلاری سعی در جذب توریست فراون و متعاقب آن جذب دلارهای کشورهای همسایه خود را دارد</div>
<div style="text-align:right;"></div>
<div style="text-align:center;"><img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-000.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<!--more--><img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-001.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-002.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-003.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<a href="http://mer30.wordpress.com" target="_blank"><img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-004.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /></a><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-005.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-006.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-007.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-008.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-009.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-010.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-011.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-012.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-013.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-014.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-015.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-016.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-017.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<a href="http://mer30.wordpress.com" target="_blank"><img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-018.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /></a><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-019.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /><br />
<img src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077036-r-b-020.jpg" border="1" alt="ونیز در دوبی" /></div>
]]></content:encoded>
</item>
<item>
<title><![CDATA[نوه‌هاي آيت الله خميني - آقایان یاسر و علی خمینی برادران حسن آقا]]></title>
<link>http://gajamoo2.wordpress.com/?p=678</link>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 20:29:52 +0000</pubDate>
<dc:creator>gajamoo2</dc:creator>
<guid>http://gajamoo2.wordpress.com/?p=678</guid>
<description><![CDATA[
امیدوارم مث اجدادشون صالح باشند. منبع
]]></description>
<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://gajamoo2.files.wordpress.com/2008/06/khomeini.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-679" src="http://gajamoo2.wordpress.com/files/2008/06/khomeini.jpg" alt="" width="400" height="300" /></a></p>
<h3><span style="color:#000000;">امیدوارم مث اجدادشون صالح باشند.</span> <a href="http://www.webneveshteha.com/othersphotos.asp?id=2083" target="_blank"><span style="color:#0000ff;">منبع</span></a></h3>
]]></content:encoded>
</item>

</channel>
</rss>
